123اين دانشمند اسلامى، كه يكى از علماى مشهور اهل سنّت است، در مقام اثبات اين معنا، به دو نوع دليل، اشاره مىنمايد:
1 - دليل عقلى
2 - دليل شرعى
در مورد دليل عقلى، چنين مىنگارد:
«لما فى طباع العقلاء، من التّسليم لزعيم يمنعهم من التّظالم، و يفصل بينهم فى التَّنازع و التّخاصم، و لو لا الْولاة لكٰانُوا فوضى مهملين و همجا مضاعين». 1
- زيرا اين در سرشت خردمندان است كه از رهبرى پيروى نمايند، تا آنان را از ستم كردن بر يكديگر بازدارد و به هنگام نزاع، آنان را از هم جدا سازد و اگر فرمانروايان نباشند، مردم پراكنده و آشفته مىگردند و كارآمدى خود را از دست مىدهند.
و در مورد دليل شرعى چنين مىگويد:
«و لكن جاء الشّرع بتفويض الامور إلى وليّه فى الدّين، قال اللّٰه عزّ و جلّ: «يٰا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا أَطِيعُوا اللّٰهَ وَ أَطِيعُوا الرَّسُولَ وَ أُولِي الْأَمْرِ مِنْكُمْ» ففرض علينا طاعة أولِى الامْر فينا و هم الائمة المتامرون علينا». 2
- ولى، دليل شرعى بر واگذارى كارها به ولىّ و فرمانرواى در دين، وارد شده، خداوند بزرگ مىفرمايد: «اى ايمانآورندگان، از خدا و پيامبر و صاحبان امر پيروى كنيد» پس خدا پيروى از صاحبان امر را بر ما واجب فرموده و آنان پيشوايان و فرمانروايان بر ما هستند.»