97از بتهاى خويش، تفاوت بنيادين دارد. زيرا موحّدان، با اذعان به دو مطلب اساسى، از اولياى الهى درخواست شفاعت مىكنند:
1 - مقام شفاعت، مقامى است مخصوص خدا و در اختيار او، چنانكه مىفرمايد: «قُلْ لِلّٰهِ الشَّفٰاعَةُ جَمِيعاً» (زمر/ 44): بگو شفاعت، تماماً از آنِ خداست، و: «مَنْ ذَا الَّذِي يَشْفَعُ عِنْدَهُ إِلاّٰ بِإِذْنِهِ (بقره/ 255): كيست كه بدون اذن وى حقّ شفاعت داشته و شفاعتش مقبول و مؤثر باشد؟
2 - شفيعانى كه موحّدان دست التجا به سوى آنان دراز مىكنند، بندگان مخلص خدا هستند كه به پاس تقرب در درگاه الهى، دعايشان به هدف اجابت مىرسد.
با توجه به اين دو شرط، تفاوت اساسى موحّدان با مشركان عصر بعثت در امر شفاعت روشن مىگردد:
اولاً: مشركان براى شفاعت آنها هيچ نوع قيد و شرطى قائل نبودند؛ تو گويى خدا حق خود را به بتهاى كور و كر تفويض كرده است! در حالى كه موحّدان، به رهنمود قرآن، مقام شفاعت را يكسره از آنِ خدا دانسته و پذيرش شفاعت شافعين را، منوط به اذن و رضاى الهى مىدانند.
ثانياً: مشركان عصر پيامبر بتها را عبادت مىكردند و مىگفتند «مٰا نَعْبُدُهُمْ إِلاّٰ لِيُقَرِّبُونٰا إِلَى اللّٰهِ » و اعتقاد داشتند اين موجودات بىجان، سهمى از ربوبيت و الوهيت هستى را بر عهده دارند! حال آنكه موحدان، پيامبران و امامان را بندگان وارستۀ خدا شمرده و