214حوادث عالم تا انقراض آن به طريق رمز نوشته شده است و اولاد آن حضرت به آن كتاب حكم مىكنند. در سال دهم هجرت و پس از مراجعت از حجة الوداع، جبرئيل بر رسولاللّٰه صلى الله عليه و آله وارد شدو خبر وفات آن حضرت را به ايشان داد. آن حضرت دستهاى خود را به سوى پروردگار بلند كرد و گفت: خدايا به من وعده دادى و هرگز خلف وعده نمىكنى. سپس به پيغمبر صلى الله عليه و آله دستور رسيد كه على عليه السلام را بردار و با او به بالاى كوه احد رفته و پشت به قبله بنشينيد. حيوانات صحرا را صدا كن تا جواب دهند. در ميان آنها بز سرخ رنگ بزرگى را مىبينى كه شاخهاى او اندكى بالا آمده است. به على دستور ده تا او را ذبح كند و پوست آن را از سمت گردن بكند و وارونه دباغى نمايد. آنگاه جبرئيل براى تو دوات و كاغذ و مركب مىآورد كه از جنس مركبهاى زمين نمىباشد. پس از آن هر چه جبرئيل به تو مىگويد آن را به على بگو تا بر آن پوست دباغى شده بنويسد. آن پوست براى هميشه باقى مانده، مندرس نشده و محفوظ خواهد ماند. هرگاه آن را بگشايند تازه خواهد بود. پيغمبر خدا صلى الله عليه و آله مطابق همان دستور، به بالاى كوه احد رفت و عمل كرد.
جبرئيل نيز قلم و دوات و مركب خدمت ايشان آورد. حضرت نيز به على عليه السلام دستور داد و على عليه السلام آماده انجام وظيفه شد. آنگاه جبرئيل از جانب رب جليل، كليات و جزييات وقايع مهم عالم را به پيغمبر گفت. پيغمبر هم به على باز مىگفت و على عليه السلام بر آن پوست مىنوشت. جبرئيل گفت و على عليه السلام مىنوشت تا آنكه پوستهاى باريك دست و پاى بز هم نوشته شد. در آن كتاب «هر چه بوده و هست و تا روز قيامت خواهد بود» 1 ثبت شد.
تمام وقايع را، حتى اسامى اولاد و ذرارى دوستان و دشمنان، و هر آنچه بر هر يك از آنها تا روز قيامت وارد خواهد شد، نوشتند. آنگاه پيامبر خدا صلى الله عليه و آله آن جلده و جفره را به على عليه السلام داد و جزو اسباب وراثت و ولايت و امامت قرار گرفت. هر امامى كه از دنيا برود، آن را به امام بعد از خود به وراثت مىسپارد.
اكنون ممكن است اين سؤال مطرح شود كه چگونه همه وقايع عالم در پوست بزى