140صحابهاى اقتدا كرد.
اصلاً با فرض درست بودن اين حديث، ديگر نمىتوان به شيعيان كه به راه جمعى از صحابه - نظير سلمان، ابوذر، مقداد، عمار ياسر و على عليه السلام - كه با ابوبكر بيعت نكردند، مىروند ايراد گرفت. آيا على عليه السلام حداقل چهارمين خليفه بر حق مسلمين و جانشين پيغمبر نبود؟ پس چرا اصحابى مانند طلحه و زبير در مقابل على عليه السلام ايستادند و باعث خون ريزى بسيارى از مسلمانان شدند؟ راه كداميك از اين دو دسته اصحاب كه در مقابل هم قرار گرفتند راه هدايت است؟ راه على عليه السلام يا راه طلحه و زبير؟
آيا معاويه و عمرو بن عاص از اصحاب نبودند كه با خليفه چهارم جنگيدند و حتى در منابر و خطبهها او را سب و لعن مىكردند و تا هشتاد سال اين كار ادامه داشت؟ آيا راه و روش هر دو طرف، راه هدايت است؟ در صورتىكه پيامبر به على بن ابىطالب عليه السلام فرمودند:
حربك حربى.
مگر عثمان - خليفه سوم - از اصحاب پيامبر خدا صلى الله عليه و آله نبود كه امام على عليه السلام خليفه چهارم - دربارهاش فرمود: «و او همانند كلاغى بود كه همتش شكمش بود. واى به حال او! اگر پر و بالش چيده مىشد و سرش قطع مىشد، براى او بهتر بود.» 1
بنابراين با ذكر اين مقدمات و مثالها بايد نتيجه گرفت كه: نمىتوان هر صحابهاى را ستارۀ راه و چراغ هدايت پنداشت.
ضعف سند
از عدم صحّت دلايل كه بگذريم از نظر سند حديث با مشكل روبروست. قاضى عياض در صفحۀ 91 جلد دوم شرح الشفاى گويد: دارقطنى در فضائل و ابن عبدالبر اسناد حديث را ضعيف و مردود دانستهاند و نيز عبد بن حميد در مسند خود از عبداللّٰه بن عمر نقل نموده كه بزار منكر صحت حديث است.