105«من و اهل بيتم درختى در بهشت هستيم كه شاخههاى آن در دنيا است. پس هر كس كه بخواهد راهى به سوى خدا بيابد، بايد به آنها تمسك جويد.» 1
و نيز «در هر دوره براى امت من عدولى از اهلبيت من وجود دارد كه تحريف گمراهان، ادعاى مدعيان باطل و تاويل جاهلين را از دين اسلام دور مىنمايد. به درستى كه بدانيد امامان شما، پيشوايان شما هستند كه شما را به سوى خداى تعالى هدايت مىكنند. پس دقت كنيد كه پيشوايان شما چه كسانى هستند.» 2
لذا مجدداً يادآورى مىنمايد كه به دليل وجود اهلبيت پيامبر و عترت او در ميان امت - كه هرگز به گمراهى نمىروند - و در هر دورهاى اين حجتها در روى زمين وجود دارند، اجماع امت پيامبر به گمراهى و خطا نمىرود. ليكن در قضيه سقيفه، بيعت كنندگان راه خود را از اهلبيت پيامبر جدا كردند و در نتيجه به گمراهى رفتند.
اكنون به بررسى چگونگى رفتار با افرادى كه بيعت نكردند خواهيم پرداخت تا ماهيت به اصطلاح «اجماع مسلمين» روشنتر گردد.
ابن عبدالبر قرطبى كه از بزرگان علماى اهل سنت است در كتاب «استيعاب» و نيز ابن حجر مكى مىگويند: سعد بن عباده انصارى كه خود مدعى مقام خلافت بود، هرگز با ابوبكر و عمر بيعت نكرد و آنها هم در ظاهر متعرض او نشدند. وى كه صاحب قبيله بزرگى بود، از ترس اينكه در بين مسلمين شورش و بلوايى بر پا نشود به شام رفت و در آنجا سكنى گزيد. به تحريك يكى از بزرگان شام، شبانه به او تيراندازى شد و او را كشتند. قاتل او را پيدا نكردند و زدن تير را به اجنه نسبت دادند. 3