52فتاواى فقيهانِ اماميه هم در اينباره كاملاً روشن است. به طور مثال محمد حسن نجفى مؤلف موسوعهى فقهى جواهر الكلام مىنويسد:
«اجماع شده بر اينكه مواريث بر اسلام و نه ايمان مبتنى است و اسلام همانست كه عامهى مردم از تمامى فرقهها بر آن مىباشند كه در اثر آن خونهاحرمت يافته و نكاح و ارث جارى مىشود. احوال سلف هم گواه است بر اينكه مسلمانان در تمامى اعصار از يكديگر ارث مىبردهاند. دراين مسأله فتاواى فقيهان و شهرت نيز پر واضح است ولى غاليان و ناصبى مسلكان و ديگرانى كه ضرورى دين را منكر شوند از مسلمانان ارث نمىبرند. 1»
در برابر، شبهاتى چند مطرح مىگردد از جمله اينكه:
در روايات مستفيض، موضوع ولايت ائمهى اهل البيت يكى از اركان اسلام بلكه مهمترين ركن شمرده شده 2 بنابراين هر كه به اين معنى باور نيافته باشد مهمترين پايهى دين او فروريخته است و رواياتى ديگر به اين معنا دلالت داشته كه منكر ولايت در حكم كافر است و كسى كه بدون معرفت به امام خود بميرد به مرگ جاهلى مرده است و اينكه ولايت ائمهى هدى از ضروريات دين بوده و هر كه اين ضرورى را انكار كند از دين بيرون شده است و اينكه هر كه شيعى نيست لاجرم ناصبى است و ناصبى را بايد كافر ناميد. 3
در پاسخ به اين شبهات بايد گفت: اولاً دو اصطلاح ايمان و اسلام در استعمالات شرعى معمولاً در دو معنى استفاده شده هر چند در مواردى هم در معنى مترادف بكار