155احاديث بيرون آورد و به عبارت ديگر اين ادله در معناى مذكور آنچنان صريح نبوده كه بدون اعمال نظر و اجتهاد و خردورزى بتوان مفهوم عصمت را از آن فهميد. 1 بنابراين واضح مىگردد براى استدلال به ادلهى نقلى هم حاجت به تفسير عقلانى و خردمندانهى نصوص بوده و از اذهان ساده و عقول ابتدايى انتظار نمىرود كه بى درنگ معناى عصمت را از آيات و احاديث بيرون كشند. بنابراين در استدلال به آيات و احاديث بر عصمت امام تركيبى از عقل و نقل به كار آيد. افزون بر آن متكلمان اماميه به دريافت عقلانى هم به عنوان دليل مستقلى بر عصمت توجه كردهاند.
در واقع دليل عقلى آنان بر عصمت امام چيزى بيش از برهان عقلى بر لزوم عصمت پيامبران نيست. به ويژه اگر بياد آوريم كه امامت نزد آنان از حيث وظائف و مسؤوليتها در امتداد پيامبرى تفسير يافته و اين مستلزم عصمت امام در مقام تبليغ دين مىباشد.
علامه حلى متكلم و فقيه بزرگ امامى دليل بر عصمت امام را به چند وجه تقرير كرده است كه به طور خلاصه عبارت است از:
1) امام به مانند پيامبر نگهبان شريعت بوده و اين مستلزم عصمت او مى باشد زيرا مقصود آن است كه وى علماً و عملاً شريعت را پاسداشته و اين امر به طور كامل فقط براى معصوم ميسر مى گردد. چرا كه غير معصوم دست كم به خطا افتاده و در مواضع خطا نقش صيانت و پاسداريش از شريعت ملغا مى گردد و اين با مقصد شارع در مصون قرار دادن همهى شريعت منافات خواهد داشت.
2) وجود امام براى فوائدى از قبيل اقامه ى حدود، حفظ فرائض و ... ضرورى گشته و تحقق چنين فوايدى نيازمند به امام معصوم مى باشد و اگر پيشواى جامعه معصوم نباشد خود نيازمند پيشواى ديگرى است و اين رشته به تسلسل مىانجامد.
3) امام در حالت معصيت واجب است از باب امر به معروف و نهى از منكر مورد