131گواه گرفت و آنان بپاخاسته و گواهى دادند گويد من به حالت ترديد از آن جمع بيرون شده و چون به زيد بن ارقم رسيدم به او گفتم از على چنين و چنان شنيدم. او به من گفت:
انكار مكن كه همه را از پيامبر خدا شنيدهام. 1 نكتهى در خور توجه در اين ماجرا اينكه ابو طفيل از صغار صحابه بوده كه به هنگام وفات پيامبر صلى الله عليه و آله فقط هشت سال داشته و واقعهى غدير را درك نكرده است در طى بيش از بيست و پنج سال دوران خلفا هم گويا چيزى از آن به گوش او نخورده تا اينكه با استماع حديث در كوفه دچار حيرت مىشود. بنابراين مىتوان حدس زد كه در دوران خلفا سانسور شديدى پيرامون احاديث فضيلت على عليه السلام و اهل بيت اعمال شده و اين بدان جهت بوده كه موضوع نصّ براى هميشه به فراموشى سپرده شود.
نقد شبههى دوم: در اين شبهه ادعا شده بود على عليه السلام هيچگاه مسألهى خلافت را حق الهى خود نمىدانست و در ماجراى سقيفه و مانند آن فقط بر اولويت و احقيت خود نسبت به ديگران تكيه مىكرد و هيچگاه در مقام مناظره به نص غدير و مانند آن احتجاج نكرد.
اندكى جستجو در تاريخ و حديث نادرستى اين معنا را هم عيان مىسازد. زيرا با نگاه كامل به گفتههاى امام على عليه السلام مىتوان اين گفتهها را به دو دسته تقسيم كرد. دستهى اول گفتههايى كه در آن سخن از اولويت، شايستگى و برترى ايشان بر خلفا به ميان آمده و از ملاكهايى نظير علم، سابقه در اسلام، قرابت و خويشاوندى پيامبر پرده برداشته شده است و دستهى دوم گفتههايى است كه در آنها على عليه السلام صريحاً خلافت را حق و ميراث ثابت خود دانسته و اهل بيت را جايگاه حقيقى جانشينى آن حضرت معرفى مىكند. برخى اين گفتهها ذيلاً به عنوان گواه بر سخن ذكر مىشود.
او خطاب به اصحاب سقيفه مىگويد:
«من از شما به اين امر سزاوارترم و با شما بيعت نمىكنم كه شما بر بيعت با من سزاوارتر مىباشيد. شما حكومت را از انصار گرفته و بر ايشان قرابت به