113موسى عليه السلام سخن به ميان آمده چند شأن و منصب فهميده مىشود:
1) وزارت 2) پشتيبانى 3) مشاركت در ابلاغ آيين 4) خلافت و جانشينى 5) نبوت و در حديث منزلت فقط نبوت استثنا شده و اين به معناى اثبات ساير موارد براى على عليه السلام مىباشد. 1 مهمترين شبهه كه دربارهى حديث منزلت مطرح شده اين است كه گفتهاند اين حديث مربوط به جانشينى على عليه السلام در واقعهى تبوك بوده و سبب ايراد سخن هم اين بوده كه پيامبر صلى الله عليه و آله خواسته او را از زخم زبانهاى منافقان دلدارى دهد تا اينكه امر جانشينى در مدينه و عدم حضور در جبههى نبرد بر او دشوار نيايد و از ادامهى بدگويىهاى منافقان هم جلوگيرى شود. ولى پاسخ اين شبهه گذشت كه حديث منزلت نه فقط به هنگام تبوك بلكه به دفعات و در مناسبتهاى گوناگون به زبان پيامبر صلى الله عليه و آله جارى شد. و اين تأكيدهاى مستمر براى آن بود كه جايگاه على عليه السلام نسبت به خود را به عموم بفهماند. بنابراين آنچه در اينجا اثبات مىشود قرابت، منزلت، وزارت و جانشينى على عليه السلام براى پيامبر صلى الله عليه و آله به نحو عام مىباشد نه در يك واقعهى خاص افزون بر آن مسألهى جانشينى پيامبر صلى الله عليه و آله به هنگام تبوك هم با توجه به حساسيت و خطير بودن اوضاع و شرايط مدينه يك منزلت ويژه و استثنايى بوده كه تنها براى نزديكترين، مطمئنترين و هوشمندترين ياوران رسول خدا مىتوانست ثابت شود و اين امر گواه ديگرى است بر اينكه نقشهاى بى بديل تاريخ اسلام در حيات پيامبر چه در جنگ يا صلح و ادارهى امور به على عليه السلام واگذار شده است.
بايد دانست نصوص امامت در سنت در اين سه 2 خلاصه نشده و دهها نص روايى ديگر در دست مىباشد كه مجموع آنها در افادهى معناى مورد نظر قطعاً دخيل مىباشد ولى در اين نوشتار بر ايجاز و اختصار و گردآورى و بيان مهمترين دلايل بنا نهاده شده است.