207هرگز بر انديشۀ كسى خطور نكرده است كه سجدۀ فرشتگان بر آدم و سجدۀ برادران يوسف بر يوسف، كه در قرآن آمده، 1 پرستش آدم و يا عبادت يوسف بوده است. نكتهاش اين است كه سجده كنندگان درباره مسجود خود به كوچكترين مقامى از الوهيت و ربوبيت قائل نبودهاند و آنها را، نه خدا مىدانستند و نه مبدأ كارهاى خدايى، از اين جهت عمل آنان فقط تعظيم و تكريم محسوب مىگرديده است نه عبادت و پرستش.
وهابىها وقتى در برابر اين دسته از آيات قرار مىگيرند، در جواب مىگويند: علت اين كه اين اعمال پرستش مسجودان نبوده، اين است كه به فرمان خدا صورت پذيرفته است.
بايد گفت آنان از يك نكته غافلند و آن اين كه درست است كه تمام اين اعمال حتى عمل برادران يوسف در حضور يعقوب به امر خدا و يا به رضاى او بوده است، ليكن ماهيت عمل نيز عبادت و پرستش نبوده، و از اين جهت خدا بدان فرمان داده است. و اگر واقعيت عمل در حدّ ذات، عبادت مسجود بود، هرگز خدا بدان فرمان نمىداد.
«قُلْ إِنَّ اللّٰهَ لاٰ يَأْمُرُ بِالْفَحْشٰاءِ أَ تَقُولُونَ عَلَى اللّٰهِ مٰا لاٰ تَعْلَمُونَ » 2
«بگو خدا به چيزهاى بد فرمان نمىدهد، آيا بر خدا چيزى را كهنمىدانيد نسبت مىدهيد؟!»
خلاصه اين كه امر و فرمان، ماهيت عمل را دگرگون نمىسازد، بايد ذات عمل پيش از فرمان خدا، عمل غير عبادى باشد، آنگاه امر خدا بر آن تعلق