183وى ايستاد و مقدارى از خاك قبر را برداشت و بر صورت نهاد و گريه كرد و اين دو بيت را سرود:
مٰا ذٰا عَلَى مَنْ شَمَّ تُربَة أَحْمَدَا
أَنْ لاٰ يَشُمَّ مَدْىَ الزَّمٰانِ غَواليٰا
«چه مىشود بر آن كسى كه خاك قبر احمد را ببويد و ديگر تا زنده است مشگهاى گران قيمت را نبويد.»
صُبَّتْ عَلَىَّ مَصائِبُ لَوْ أنَّهٰا
صُبَّتْ عَلَى اْلأيّٰامِ صِرْنَ لَيٰالِيٰا
«مصيبتهايى بر من وارد شد كه اگر به روزهاى روشن وارد مىشد، به شب تار تبديل مىشدند.» 1
2 - صحابى جليل، بلال حبشى كه به عللى مدينه را ترك گفت و در نواحى شام به امر مرز بانى اشتغال جست، در خواب ديد كه پيامبر به او فرمود:
اين چه جفايى است اى بلال، آيا وقت آن نرسيده است كه ما را زيارت كنى؟ وى با حالت اندوه از خواب بيدار شد و بر مركب خود سوار گشته، آهنگ مدينه كرد. وقتى كنار قبر پيامبر آمد، شروع به گريه كرد و صورت خود را بر قبر مىماليد و وقتى حسن و حسين را ديد، هر دو را بوسيد. 23 - اميرمؤمنان على (ع) مىگويد: سه روز از دفن پيامبر گذشته بود كه عربى بيابانى آمد و خود را بر قبر پيامبر افكند و خاك قبر او را بر سَر خود پاشيد و شروع به سخن گفتن با پيامبر كرد و گفت: اى پيامبر خدا، سخن گفتى ما نيز شنيديم، حقايق را از خداوند گرفتى ما نيز از تو گرفتيم از جمله چيزهايى