156شروع به سخن كرد و گفت:
«لقد أتيناك و ما لنا بعير يئط 1 و لا لنا صبى يغط» 2
«به سوى تو آمدهايم، در حالى كه نه شترى داريم ناله كند و نه كودكى كه بخواند.»
آنگاه اين اشعار را سرود:
اَتَيْناكَ وَالعَذْراءُ تُدمى لِبانُها
«ما به سوى تو آمدهايم، در حالى كه از سينۀ اسبها خون مىچكد، مادر كودك از طفل خود بازداشته شده است.»
«چيزى نزد ما نيست كه مردم بخورند، مگر حنظل تلخى كه در سال مجاعت و قحطى مىخورند و غذاى بدى از كرك و خون.»
«ما چارهاى جز پناه به سوى تو نداريم، و پناه مردم جز به سوى پيامبران كجا مىتواند باشد!»
فقام رسول الله يجر ردائه حتى صعد المنبر، فرفع يديه : اللهم اسقنا غيثا مغيثا... فما رد النبى يديه حتى القت السماء... ثم قال