148زيرا فردى كه چنين لفظى را در تقدير مىگيرد، چون توسل به اشخاص را صحيح نمىداند، قهراً دست و پا مىكند كه لفظ «دعا» را مقدر نمايد، تا مخالف انديشۀ او نباشد. تا در نتيجه بگويد: مقصود توسل به «دعاى پيامبر» است نه به «ذات» او، و توسل به دعاى افراد اشكال ندارد.
ب: محمَّد نَبِىِّ الرَّحْمَه:
براى اين كه روشن شود كه مقصود سؤال از خدا به خاطر پيامبر، و توجه به خدا به وسيله او است، لفظ «نبيك» را با جمله «محمّد نبىّ الرَّحْمه» توصيف كرده است كه حقيقت را روشنتر و هدف را واضحتر مىسازد.
ج: جملۀ «يا محمدُ انّى أتوجَّه بِكَ الى رَبّي» مىرساند كه حضرت محمد را وجهۀ دعاى خود قرار مىدهد، نه دعاى او را وجهۀ خويش.
د: مفاد جملۀ «وشفِّعه فِىَّ» اين است كه: پروردگارا! او را شفيع من قرار بده و شفاعتش را در مورد من بپذير.
در تمام اين جملهها، آنچه مورد بحث و سخن است، همان شخص پيامبر گرامى و شخصيت والا مقام او است و سخنى از دعاى پيامبر در كار نيست.
با اين بيان اشكالات پنج گانهاى كه رفاعى، نويسندۀ وهابى در كتاب «التوصل الى حقيقة التوسل» مطرح كرده است، همگى بر طرف مىگردد و ما مشروح اشكالات و پاسخهاى آنها را در كتاب «توسل» آوردهايم، علاقمندان مىتوانند به صفحات 153-147 مراجعه فرمايند.