75رسيديم...احتمال دارد كه همين«بساق» باشد كه از آن سخن مىگوييم و شايد هم «بشقا»باشد كه شرح آن خواهد آمد.اما به احتمال قوى همين بساقى باشد كه ميان مدينه و جار،در مسير آمد و شد كنندگان به مصر،قرار دارد؛چرا كه مغيره هنگام بازگشت از مصر،همسفران خود را به قتل رساند و راهى مدينه شد و اسلام آورد.ماجراى او را در طبقات ابن سعد، (ج 4،ص 285)ببينيد.[همچنين بساق از اسامى مكّۀ مكرمه است. 1]
بشاق:
قريهاى است در مصر.در حديث آمده است:ابليس وارد عراق شد و كار خود را پيش برد،سپس به شام رفت؛اما مردم او را راندند تا اينكه وارد بشاق گرديد،آنگاه به مصر رفت و در آنجا تخم گذارد و جوجه كرد.
گفتهاند:اين در زمان فتنۀ عثمان بوده و ابليس اشاره به عبد اللّه بن سبأ مىباشد.
بصرى:
در خبر مربوط به مسافرت پيامبر خدا صلّى اللّه عليه و آله با عمويش ابو طالب به شام و ملاقات با راهبى به نام«بحيرى»از اين مكان نام برده شده است.بصرى بزرگترين شهر حوران بوده است...اين شهر اكنون در خاك جمهورى عربى سوريه قرار دارد و داراى آثارى تاريخى است.
بصّه:
چاهى بوده در باغى معروف به همين نام و بر سر راه كسى كه از طريق شارع العوالى،از مركز مدينه به قبا و قربان مىرود.به نام«بوصه»نيز از آن ياد شده است.حدود 220 متر با بقيع فاصله دارد.
بضاعه:
(به ضمّ اول و گاه كسر آن)،چاهى است در محلّهاى كه امروزه به همين نام موسوم است و نزديك سقيفۀ بنى ساعده در مدينه قرار داشته است.
گفتهاند:بضاعه،خانۀ بنى ساعده در مدينه بوده و چاه آن معروف است.
دربارۀ همين چاه بود كه پيامبر صلّى اللّه عليه و آله فتوا داد:آب تا زمانى كه تغيير نكرده،پاك است.پيرامون آب چاه بضاعه ميان فقها اختلاف نظريه است.
بطاح:
(به كسر و ضمّ باء)،جمع«بطحاء» است و بطحاء در لغت به معناى مسيلى است كه در آن شن و سنگريزه باشد.