233
«ض»
ضارج:
اسم فاعل است به معناى مفعول، يعنى«شكاف خورده».بعضى گفتهاند:
جايى است در يمن.گفته مىشود:
گروهى از يمن به قصد ديدن پيامبر خدا صلّى اللّه عليه و آله رهسپار شدند اما راه را گم كردند و چيزى نمانده بود كه از كم آبى بميرند.يكى از آنان اين شعر امرئ القيس را خواند:
و لمّا رأت أنّ الشريعة همّها
و أنّ البياض من فرائصها دامي
تيمّمت العين الّتي عند ضارج
يفيء عليها الظّلّ عرمضها طامي
با شنيدن اين ابيات،گفتند:امرئ القيس جز سخن راست نمىگويد.آنان نزديك چشمه ضارج بودند.در جستجوى چشمه برآمدند و آن را يافتند و خود را سيراب كردند...چون به حضور پيامبر خدا صلّى اللّه عليه و آله رسيدند،گفتند:يا رسول اللّه،خداوند با دو بيت شعر از امرئ القيس جان ما را نجات داد؛و آن ابيات را خواندند.پيامبر صلّى اللّه عليه و آله فرمود:«او مردى است كه در دنيا معروف و ارجمند است اما در آخرت فراموش شده و گمنام.روز قيامت مىآيد در حالى كه پرچمدار شاعران به سوى دوزخ است».
ضالّه:
به معناى درخت عنّاب صحرايى كنار دشتى است.بكرى مىنويسد:جايى است روبهروى بيشه(در جنوب عربستان سعودى).وى روايت كرده است كه جرير بن عبد اللّه بجلىّ به حضور پيامبر خدا صلّى اللّه عليه و آله رسيد.حضرت پرسيد:
منزلت كجاست؟عرض كرد:در اطراف بيشه،ميان نخله و ضالّه.