186نيز در شرح حال علاء بن حضرمى از اين مكان نام برده شده است.
زافر:
نام خاصّى است كه در نامههاى پيامبر صلّى اللّه عليه و آله به مردم حضرموت از آن ياد شده است؛بنابراين،جزو آن ديار مىباشد.
زانوناء:
به وزن«عاشوراء»؛بكرى اين كلمه را به همين صورت؛يعنى با زاء،آورده است،اما مشهور«رانوناء»(با راء) مىباشد و در حرف راء از آن سخن گفتيم.
زاويه:
به گفتۀ بكرى،جايى است نزديك بصره كه با آن،دو فرسنگ فاصله دارد.
به گفتۀ ياقوت:جايى است نزديك مدينه كه قصر انس بن مالك در آنجا بوده و با مدينه دو فرسنگ فاصله دارد.
به گمان من،روايت بكرى درستتر است؛زيرا كسى در ميان اعلام جغرافيايى مدينه،از«زاويه»نام نبرده است.شايد مراد ياقوت از مدينه،(شهر) بصره باشد.
زبيد:
شهرى است در يمن،كه پيامبر صلّى اللّه عليه و آله ابو موسى اشعرى را به ولايت آنجا گماشت.
زجّ:
(به ضمّ اول و تشديد جيم)،جايى است در ناحيۀ«ضريّه».به آن«زجّ لاوه»نيز مىگويند.
همچنين زجّ،آبى است كه پيامبر خدا صلّى اللّه عليه و آله آن را به اقطاع عدّاء بن خالد،از قبيلۀ بنى ربيعة بن عامر داد.
زجيج:
آبى است در راه بصره به مكه،در نواحى ضريّه كه پيامبر خدا صلّى اللّه عليه و آله آن را به عدّاء بن خالد صحابى واگذار كرد.وى تا زمان يزيد بن مهلب؛يعنى تا سال 101 ه.ق.زنده بود.احتمالا همان زجّ قبلى باشد.
زراب يا الزّراب:
به وزن«كتاب»،جايى است در دو منزلى تبوك كه پيامبر خدا صلّى اللّه عليه و آله،در مسير خود از مدينه به تبوك،در آنجا مسجدى بنا كرد.
زراره:
(به ضمّ اول)،قريهاى از قريههاى كوفه است كه على بن ابى طالب عليه السّلام از آنجا عبور كرد و متوجه شد كه در آنجا شراب مىسازند و مىفروشند.لذا آنجا را به آتش كشيد و فرمود:«برايم آتش بياوريد و اينجا را بسوزانيد؛زيرا كه