115آن به جمع،يا آن است كه مردم در آنجا اجتماع مىكنند و يا براى آن كه آدم و حوا هنگام هبوط از بهشت در آنجا به هم رسيدند.]
جمعه:
-«مساجد».
جمل:
در لغت به معناى شتر نر است.«بئر جمل»چاهى است در مدينه.و «لحى جمل»جايى است ميان مكه و مدينه كه پيامبر خدا صلّى اللّه عليه و آله،در حجّة الوداع،در آن حجامت كرد.
-«لحى جمل».
جموم:
(به فتح جيم و ضمّ ميم)،سرزمينى بوده از بنى سليم كه پيامبر خدا صلّى اللّه عليه و آله زيد بن حارثه را براى جنگ با بنى سليم راهى آنجا كرد و زيد رهسپار شد تا اينكه به جموم در ناحيۀ بطن نخل رسيد...بطن نخل همان جايى است كه امروزه به آن «حناكيه»مىگويند و در كيلومتر صد جادۀ مدينه به قصيم قرار دارد.اين جموم غير از«جموم»ى است كه در راه مكه به مدينه واقع شده و بيست و دو كيلومتر با مكه فاصله دارد.
جمّه:
(به فتح جيم و تشديد ميم)،سمهودى گويد:جمّه چشمهاى است در يكى از وادىهاى خيبر كه پيامبر صلّى اللّه عليه و آله آن را «قسمة الملائكه»ناميد و دو سوم آب آن در يك جوى مىرود و يك سومش در جوى ديگر.
جميش:
(به فتح جيم و كسر ميم):در حديث آمده است:اگر(حتى)در خبت الجميش هم ميشى را ديدى كه با خود كاردى و آتشزنهاى حمل مىكند، نبايد متعرض آن شوى.
خبت در لغت به معناى سرزمين پهناور و هموار(بيابان،صحرا)است.و جميش به معناى نورۀ سترنده است.
«مكان جميش»يعنى جاى بىگياه.به خبت،جميش گفتهاند چون گياهى در آن نمىرويد،گويى گياهان و روييدنىهايش سترده شده است.
«جمش»در اينجا:صحرايى است ميان مكه و جار(ينبع).
[خبت الجميش،صحراى پهناور بىآب و علفى است.بديهى است كه در چنين بيابانى،انسان نياز شديد به غذا و آب پيدا مىكند.پيامبر خدا صلّى اللّه عليه و آله فرمود.
حتى اگر در چنين بيابانى،با وضعيت