85نكند اما ديگرى را كه در ميان أهل دين او را اسمى و رسمى نباشد و در نصرت دين معقول نتواند گفت واجب است كه تقيه كند و لهذا شيخ على در اول رسالۀ تقيه فرموده كه:
«التقية جائزة و ربما وجبت»يعنى در بعضى اوقات بر بعضى كسان واجب مىشود و آنكه نوشتهاند كه تصنيف خود را در كشمير به يكى از شيعيان دادهاند و احمدبيگ كابلى در مقام آزار او شده جواب آنست كه ظاهرا ملا محمّد جامع در هم بافته و بخدام گفته و حقيقت حال آنست كه آن شيعى ملا محمّد امين نام دارد و در كشمير بغير از او صاحب نفس ناطقه نيست و در جميع اقسام حيثيات مسلم مردم أهل است و پادشاهشناس است غرض كه آزار ملا محمّد امين مذكور مقدور احمدبيگ نبوده خصوصا كه حمزهبيگ و محمّد قلى سلطان كه قزلباشاند از جملۀ حكام كشميرند و مريد ملا محمّد معيناند آرى چون احمدبيگ في الجملة طالب علمى دارد و بعضى طالب علمان خوب مثل ملا محمّد لاهورى و قاضى منهاج بخارى با او همراه بودند و مذهب ملا محمّد امين را مىدانستند بواسطۀ آنكه شيعۀ كشمير هرگز تقيه نكردهاند و نمىكنند لا جرم گاهى از مسئلۀ امامت بحثى در ميان مىآوردند چون ملا محمّد امين در وقتى كه فقير بكشمير رفته بود بفقير اختصاص مىورزيد آن أيّام مسودۀ ردّ النواقض را ديده بود از فقير طلبيد و فقير عذر گفت كه بر بياض نرفته و چون بلاهور آمديم مكرّرا كتابات نوشته آن را طلبيد و در جواب همان عذر نوشته شد تا آنكه احمدبيك بكشمير رفت و ميان ايشان مباحثات منعقد شد در اين مرتبه كتابتى بفقير نوشت و در آنجا مذكور ساخت كه اين چنين اجتماعى و مباحثۀ روى داده اگر كتاب ردّ النواقض را نخواهيد فرستاد فرداى قيامت از شما پيش جد شما شكايت خواهم كرد و در اين مرتبه چون از تصحيح آن نسخه فارغ شده بود نسخۀ از آن به او فرستاد و از جملۀ دلائل قبول آن نسخه بدرگاه الهى آنكه ملا محمّد مذكور بعد از وصول آن نسخه كتابتى بفقير نوشته بود و در آنجا مذكور نموده كه سه روز پيش از آنكه ردّ النواقض