99را در پارچهاى نهادند. بزرگِ هر قبيله را طلبيد و گوشهاى از پارچه را به او داد و خودش بالا رفت . و حجر الأسود را [ با آن پارچه] بالا آوردند و خودِ او آن را در جايش نهاد. 1
د - حجر الأسود در دوران عبد الملك
195 . كتاب من لا يحضره الفقيه : روايت شده كه چون حَجّاج از ساختن كعبه فارغ شد، از امام زين العابدين عليه السلام خواست كه حجر را در جاى خودش قرار دهد. ايشان نيز آن را گرفت و در جايگاهش نهاد . 2
196 . الخرائج و الجرائح : چون حَجّاج بن يوسف ، به جهت جنگ با عبد اللّٰه بن زبير ، كعبه را ويران كرد، سپس آن را آباد كردند . وقتى كعبه را تجديد بنا نمودند و خواستند حجر الأسود را نصب كنند، هر يك از عالمان، قاضيان يا زاهدانشان كه آن را نصب مىكرد، سنگ مىلرزيد و مىافتاد و در جاى خود ثابت نمىماند. امام زين العابدين عليه السلام آمد و حجر الأسود را از دست آنان گرفت . بسم اللّٰه گفت، سپس آن را بر جايش نهاد . سنگ در همان جا ثابت ماند و مردم تكبير گفتند . 3
ه - حجر الأسود در عصر قِرمَطيان
197 . الخرائج و الجرائح - به نقل از جعفر بن محمّد بن قولويه - : در سال 339 ق - كه همان سالى است كه قرمطيان ، حجر الأسود را در جاى خودش در كعبه نهادند - ، چون در سفر حج به بغداد رسيدم، بزرگترين انديشهام ، اين بود كسى را كه حجر الأسود را در جاى خود مىنهد، در يابم. چون كه ماجراى كار او در كتابها خواهد آمد . نيز آن سنگ را حجّت خدا در زمان بر جايش خواهد نهاد، آن گونه كه در زمان حَجّاج، امام زين العابدين عليه السلام آن را در جايش قرار داد تا قرار گرفت.
به سختى بيمار شدم، آنچنان كه بيم جان داشتم.آنچه در نظر داشتم،فراهمنگشت.
كسى را به نام «ابن هشام» ، نايب گرفتم و به او نامۀ مُهر شدهاى دادم . در نامه پرسيده