100بودم كه عمرم چه قدر خواهد بود و آيا مرگ من در همين بيمارى است يا خير؟ به آن نايب گفتم: خواستهام اين است كه اين نامه به دست كسى برسد كه حجر الأسود را بر جاى خودش مىنهد و جواب نامه گرفته شود. تو را براى اين كار، نايب گرفتهام .
ابن هشام گفت : چون به مكّه رسيدم و تصميم بر آن شد كه حجر الأسود را به جاى خود باز گردانند، مَبلغى به خُدّام خانۀ خدا دادم كه توانستم جايى باشم كه قرار دهندۀ حجر الأسود را بر جايش ببينم. كسى را هم از خدّام ، قرار دادم كه مانع فشار مردم بر من شود .
هر كس كه مىخواست حجر الأسود را بر جاى خود نهد، مىلرزيد و قرار نمىگرفت. جوانى گندمگون و زيباروى آمد و آن را گرفت و در جايش نهاد كه قرار گرفت، چنان كه گويا اصلاً از جايش جدا نشده است. صداها برخاست . آن جوان خواست كه از در مسجد بيرون رود . از جايم برخاسته در پى او رفتم و مردم را از راست و چپ خود كنار مىزدم، تا آن جا كه پنداشتند ديوانهام. مردم برايم راه مىگشودند و چشمم از او جدا نمىشد، تا آن كه از مردم ، جدا شد. من در پى او شتاب مىكردم و او آرام مىرفت و من به او نمىرسيدم. چون به جايى رسيدم كه جز من كسى نبود كه او را ببيند، ايستاد و رو به من كرد و فرمود: «آنچه همراه دارى ، بده» . نامه را به او دادم. بى آن كه به آن بنگرد ، فرمود: «به او بگو: از اين بيمارى ، هراسى نداشته باش. مرگ تو نيز پس از سى سال خواهد بود» . مدهوش شدم . توان حركت نداشتم و او مرا گذاشت و برگشت . 1
4 / 4
حِجْر اسماعيل و آداب آن
2
198 . امام صادق عليه السلام : حجر، خانۀ اسماعيل است و قبر هاجر و اسماعيل در آن قرار دارد. 3