232
از آرنج تا سر انگشتان.
ذمّه: عهده، بر ذمّه بودن، بر عهده بودن، بر كسى لازم بودن.
رجاءً: به اميد مطلوب بودن و پاداش داشتن.
شاذروان: پيش آمدگى كنار ديوار كعبه.
شوط: دور.
عدول: بازگشت، برگشتن.
عُرف: شناخته، خوى و عادت، آنچه ميان مردم متداول شده.
عُسر: سختى، تنگدستى.
عُقلاء: جمع عاقل، صاحبان خرد.
علم و عمد: با آگاهى و توجّه و با قصد.
قصد اجمالى: قصد و نيّتى كه قطعى نباشد.
ما فى الذمّه: آنچه بر عهده است، آنچه وظيفۀ انسان است.
محاذى: روبرو، مقابل.
مُخيَّر: داراى اختيار.
مستلزم: چيزى كه لازمۀ چيز ديگر است، آنچه كه چيز ديگرى را لازم دارد.
مُسطح: هموار، بدون پستى و بلندى.
مشقّت: سختى، دشوارى، رنج.
مطالبه: درخواست.
مميّز: كسى كه خوب و بد را تشخيص مىدهد.
مُنجر: كشيده شده، كشيده شده به جايى يا به سوى چيزى.
موالات: پىدرپى، بىفاصله.
مودّت: دوستى، محبّت.
مؤكّد: تأكيد شده، سفارش شده.
وثوق: اطمينان.
هتك: بىاحترامى كردن، رسوا ساختن كسى.