231
اصطلاحات و لغات
اتمام: تمام كردن، به پايان رساندن.
اثناء: وسط، بين.
اِجحاف: ستم كردن، زياده روى كردن.
اِحراز: به دست آوردن، رسيدن به چيزى.
احوط: همان احتياط است كه اگر همراه با فتوا باشد احتياط مستحب و اگر همراه با فتوا نباشد، احتياط واجب است.
اِزاله: برطرف كردن.
اعاده: كارى را دوباره انجام دادن، تكرار كردن.
اعمال: جمع عمل، كارها.
باذِل: بخشنده، كسى كه چيزى را به كسى ببخشد.
بُطلان: باطل شدن.
تروك احرام: كارهايى كه در حال احرام بايد ترك شود، محرّمات احرام.
حاشيه: كنار، در اينجا به معناى پاورقى.
حجّ بذلى: حجّى كه با بخشش ديگرى واجب شود.
حدّت: تندى، خشم و غضب، تيزى.
حدوث: پديد آمدن، ايجاد شدن.
حَرَج: سختى، دشوارى، تنگى و فشار.
حواشى: جمع حاشيه.
دالّ: دلالت كننده، راهنمايى كننده.
ذبح: سربريدن.
ذِراع: قسمتى از دست انسان