84( قُلْ يٰا أَهْلَ الْكِتٰابِ تَعٰالَوْا إِلىٰ كَلِمَةٍ سَوٰاءٍ بَيْنَنٰا وَ بَيْنَكُمْ أَلاّٰ نَعْبُدَ إِلاَّ اللّٰهَ وَ لاٰ نُشْرِكَ بِهِ شَيْئاً وَ لاٰ يَتَّخِذَ بَعْضُنٰا بَعْضاً أَرْبٰاباً مِنْ دُونِ اللّٰهِ فَإِنْ تَوَلَّوْا فَقُولُوا اشْهَدُوا بِأَنّٰا مُسْلِمُونَ ). 1
در اسلام اصالت با «صلح» و استفاده از روشهاى مسالمتآميز و دعوت به اصول مشترك است. خداى متعال در قرآن مىفرمايد: «اى كسانى كه ايمان آوردهايد، هنگامى كه در راه خدا گام بر مىداريد (و به سفرى براى جهاد مىرويد) تحقيق كنيد و به كسى كه اظهار صلح و اسلام مىكند نگوييد مسلمان نيستى، به خاطر اينكه سرمايه ناپايدار دنيا (و غنايمى) به دست آوريد؛ زيرا غنيمتهاى بزرگى در نزد خدا (براى شما) است...» 2 در اسلام تنها جنگى مشروع است كه براى كسب آزادى، جلوگيرى از نقض پيمان، از ميان بردن موانع دعوت منطقى به اسلام و گرايش به آن كسانى كه مىخواهند به آيين حق بگروند ولى به وسيله قدرتها محدود شدهاند. 3 بنابراين، نامههايى كه پيامبر اسلام(ص) به عنوان دعوت به اسلام به اميران، سلاطين، رؤساى قبايل و شخصيتهاى برجسته معنوى و سياسى نوشته است؛ از شيوۀ مسالمتآميز دعوت او حكايت مىكند.
حدود 185 نامه، از متون نامههاى پيامبر(ص) را، كه براى تبليغ و دعوت به اسلام و يا به عنوان «ميثاق و پيمان» نوشته است، در دست داريم. 4
ب) پيمانهاى صلح پيامبر(ص)
سيره پيامبر(ص)، بر انكار مليتها و عدم استقلال داخلى آنان استوار نبوده است و با وجود جهانى بودن آيين اسلام، موجوديت قبايل، ملتها و اديان ديگر؛ چه در قلمرو حكومت اسلامى و چه خارج از آن، محفوظ بوده است.
يكى از دلايل سيره فوق، نامههايى است كه پيامبر(ص) براى گروهى از سران و زمامداران نوشت و از اين طريق موجوديت آنان را به رسميت شناخت. دليل ديگر، پيمان نامههاى بسيارى است كه در دوران حكومت پيامبر(ص) و بعد از وفات آن