470سوزاندن آن بسنده كرد.
آنگاه به ميدان «مناخه» رفت و بر فراز تختى كه از پيش تهيه شده بود قرار گرفت و با صداى رسا اعلام كرد كه شما چون از پذيرش آيين وهابيت سرباز زدهايد، همه منافق هستيد و مىخواهيد كه در شرك باستانى خود باقى بمانيد.
آنگاه به نگهبانان دستور داد كه همه اهالى را در ميدان مناخه گرد آورند و هر كس مخالفت كند، با او همانگونه رفتار شود كه با اهالى طائف انجام شد. او در حالى كه اين جنايت را «عدالت مذهبى» (!) مىناميد، با تعبيرات زشت و ناپسندى به تهديد و ارعاب آنها پرداخت.
فرمان گرد آمدن مردم در ميدان مناخه توسط جارچىها اعلام شد ودرهاى قلعه بسته شد. اهالى مدينه مطمئن شدند كه همانند اهالى طائف قتل عام خواهند شد، از اينرو، همسران خود را وداع كردند و با فرزندان خود ديده بوسى نموده، در ميدان مناخه گرد آمدند.
مردها در يك سوى ميدان و زنها در ديگر سو صف كشيده، چشم حسرت بر گنبد رسول اللَّه(ص) دوختند.
تا آن روز چنين روز سياهى در مدينه منوره مشاهده نشده بود. سعود همه نگهبانهاى بومى را از حصار مدينه بيرون راند و به جاى آنها نگهبانان وهابى گماشت و از ميان اهالى مدينه، شخصى به نام: «حسن قلعى چاوش» را - كه بيش از همه به او اعتماد داشت - به عنوان «والى مدينه» برگزيد و فرماندهى قلعه را بر عهده او نهاد و خود به سوى «درعيه» مراجعت نمود.
پس از مدتى موسم حج فرا رسيد، سعود نيز از درعيه به سوى مكّه معظمه شتافته، پس از مناسك حج رهسپار مدينه شد. 1
هنگامى كه قافله شام چند منزل از مدينه دور شد، سعود شخصاً در محكمه حضور