469پذيرش ظاهرى آن نيز پيامدهاى خطرناكى براى آنها در پىداشت. اهالى مدينه عرض حالى به امپراتورى عثمانى نوشته، به استانبول فرستادند و منتظر پاسخ ماندند.
سه سال به اين منوال گذشت و هيچ امدادى از دولت عثمانى نرسيد. پس از نوميد شدن از امداد امپراتورى عثمانى، به ناگزير از سعود طلب عفو و امان نمودند. 1
آنها اين نامه را توسط «حسين شاكر» و «محمد رسغايى» به درعيه فرستادند.
سعود بن عبدالعزيز كه قبلًا از استمداد و استرحام اهالى مدينه از امپراتورى عثمانى آگاه شده بود، فرستادههاى اهالى مدينه را به حضور نپذيرفت و براى اعمال تضييقات بيشتر به ساكنان دارالهجره، كه از سه سال پيش سينههاى خود را آماج جنايات بىشمار او كرده بودند، با لشكرى جرّار به سوى آنها حركت نمود.
اعراب باديه نشين، سعود را به عنوان پادشاه نواحى درعيه پذيرفته بودند، او نيز از اين پذيرش تحميلى باد به غبغب انداخته، نامههاى ارسالىاش را به عنوان: «إمام الدّرعية المجديّة و الأحكام الدّعوة النّجديّة» مهر و امضا مىكرد.
سعود در لحظه ورود به مدينه منوّره، فرمان داد كه بايد همه گنبدها و بارگاهها ويران گردد و بايد هر گنبدى به دست خادمان آن حرم مطهّر تخريب شود. اهالى مدينه اگرچه بر اساس سوّمين مادّه معاهده خود با سعود، بسيارى از گنبدها را تخريب كرده بودند، ولى بر تعدادى از مشاهد مشرّفه جرأت نيافتند.
خادم حرم مطهر حضرت حمزه سيد الشّهدا، به بهانه اينكه در اثر ضعف و پيرى قدرت تخريب آن حرم مطهر را ندارد، عذر آورد، سعود شخصاً با عدهاى از نزديكان خود به حرم مطهر حضرت حمزه رفته، به يكى از اشقيا فرمان داد كه به تخريب گنبد آن حضرت بپردازد. آن شقى به مجرد قرار گرفتن بر فراز گنبد مطهّر، از روى گنبد به قعر جهنم سقوط كرد و به هلاكت رسيد.
سعود پس از مشاهده اين واقعه، از تخريب گنبد منصرف شده، به كندن درِ حرم و