394وى مىگويد: «آنها وظيفهاى از طرف دولت ندارند و مخارج سال خود را از همين راه به دست مىآورند.» 1
در سال 1316 يك ايرانى با نام حاجى صادق، براى امينالدوله شرح داده كه: چهل سال است كه در بقيع خدمت مىكند «و هر روز دو مرتبه بقعه و اطراف را جارو مىكنم ... و از بركت ائمه اطهار(عليهم السلام) پشتِ همه از ترس من مىلرزد». 2
پس از آن كه امينالدوله به مدينه مشرف شده، يك روز كه به زيارت بقعه ائمه رفته، مىگويد: «غير از حاجى صادق يزدى و يك ضعيفه سياهِ كفشدار و يك سقا كسى نبود. كليددار و متولّى و زيارتنامه خوان حضور نداشتند و درِ بقعه متبركه بسته و مقفّل بود. 3
وى اظهار مىدارد كه: گويا اين كار به عمد بوده است. در واقع، داستان از اين قرار بوده است كه شريف از شيخ الحرم مدينه خواسته است تا به دليل حضور امينالدوله و ديگر اعيان ايرانى يا به عبارت خودِ او، چون «ذوات كرام و مردم جليل و نبيل از ايرانيان به مدينه طيبه مىآيند، اهتمام كنيد خدام و كليدداران و متولّيان بدطورى و طمع و توقف بيجا و اخذ و عمل ناروا نكنند. شيخ الحرم نظر به توصيه شريف قدغن كردهاند از زوار چيزى گرفته نشود و چون در بقعه بقيع بر سبيل مقطوع از هر كس چند قروش گرفته مىشد، سيد عبدالكريم برزنجى، كليددار بقعه شريفه از حكم شيخ الحرم اعراض كرده، در خانه خود نشسته و به بقيع نيامده است.» 4 امين الدوله كه شاهد «ذلّت و بىشأنى ايرانيان» بوده، به دليل بيرون رفتن شيخ الحرم دستش به او نرسيده، بناى تشر و لاف را گذاشته به سيد عبدالكريم پيغام مىدهد: «فضايل و كمالات شما را از دور شنيده بوديم و مىگفتند نسبت به ايرانىها چه تحقير و توهين مىكنيد و هميشه درِ حرم ائمه هدى(عليهم السلام) بسته است، حالا به رأى العين ديدم و اگر زنده به اسلامبول رسيدم، تكليف اين قسم كليددارى را معلوم خواهم كرد». 5