393نجم الملك در سال 1306 نوشته است: «در قبرستان بقيع، بقعه ائمّه طاهرين، بوّابى دارد كريه المَنظر، چماق به دست، غضب آلود. هر نفر ايرانى كه خواهد به قصد زيارت داخل شود، با كمال تشدّد يك صاحبقران از او مىگيرد و اگر بخواهد آن شخص روزى پنج مرتبه مثلًا وارد شود، بايد پنج قران بدهد و همين كه قليلى آنجا ماند، زيارت نخوانده گويد: بيرون شو. شخصى خواست روزى بانى يك مجلس روضه شود در تحت قبّه مطهّر ائمّه، بوّاب مانع شده، مبلغ دو روپيه، كه شش هزار دينار باشد، داد تا اذن حاصل نمود. و اين همه ايرادات براى عجم است با اعراب احدى را كارى نيست. 1
گزارش ديگرى هم از سال 1317 حاكى از آن است كه: «درِ حرم محترم، متصل از صبح تا غروب دو - سه نفر از اهل سنت نشستهاند، يك درِ حرم باز است و لنگه ديگر بسته، هر كس بخواهد مشرّف شود، معمول است نفرى يك صاحبقران مىگيرند، اگرچه روزى ده مرتبه باشد. اين قران بايد در هر دفعه داده شود، گاهى ده شاهى هم راضى بودند و منع نمىنمودند.» 2
زائر ديگرى نوشته است كه: «خادمان بقيع در عين طمع، اهل قناعتند: «هركس از عجم ... فىالجمله تعارفى به خدّام بقيع بدهند، آن خادم همان [شخص] را با رفقايش داخل صحن كرده، خود در [كنار] در نشسته محافظت آمد و شد اهل سنت را مىنمايند تا آنها به دلخواه، زيارات مأثوره و ... به عمل آورند و هر گاه در اين حالات كسى از اهل سنت بيايد، اعتنا به شأنش باشد و نتواند او را منع از دخول كند، پيش آمده، مردم را خبر مىدهد: يا حاج، با خبر، جاء المنافق! 3
حسام السلطنه در سال 1297 نوشته است كه: «چون بوابانِ بقعه مباركه، درِ بقعه را بر روى حجاج مىبستند كه به ضرب و شتم پول گرفته در را باز كنند، لهذا به آنها سفارش كرده، نويد رعايت و نوازش دادم كه مانع حجاج نشوند و درِ بقعه را در اين چند روز مفتوح بگذارند كه حجاج به آسودگى زيارت نمايند، آنها هم قبول كردند».