372مردِ وحشى بىادب، با جمعى از خواجهها و عسكر، براى وصول اين تنخواه، در نيمه شبى بى خبر وارد اردوى حجاج بىصاحب مىشود و در وقتى كه مردم در چادرهاى خود خوابيدهاند، بعضى تنها و بعضى با عيال، بدون اذن شبيخون زده مىريزند بر سر آنها و با كمال خفّت آن وجه را وصول مىكنند. عجيب اين است كه اهل مدينه با اين كمال بىادبى و وحشىگرى، مردم ايران را يك ذرّه وقرى نمىنهند و در نوع انسان محسوب نمىدارند ... و اهل ايران با آن كه اغلب به لباس منقّح بودند، روزها را اختيار نداشتند كه چندان در مسجد براى زيارت توقف كنند، و تنها جرأت نمىكردند به مسجد روند و شبها را به كلّى ممنوع بودند از دخول مسجد. 1
نجمالملك پس از اظهار اين كه خود مشاهده كرده است كه چه طور يك بچه عرب در مدينه، دو ايرانى را آزار مىكرده و آنها جرأت برخورد با او را نداشتند، مىنويسد: از امتيازات اعراب، كه در تمام خاك عربستان ديدم، اين است كه هر گاه منازعهاى رخ دهد فى ما بين يك نفر عرب و يك نفر عجم، آن عرب حق دارد كه هر نوع فحش و تهمتى بر آن عجم نسبت دهد، ولى عجم حق يك كلمه سؤال و جواب ندارد و الّا آن قدر اعراب بر سر او مىريزند و مىكوبندش كه هلاك شود. 2
مخبرالسلطنه هم در سال 1321 اين نكته را به حق دريافته است كه «در مدينه تعصب بيشتر» از مكه است. 3 وى به خصوص اين تعصب را متوجه بخارائىهايى مىداند كه «هميشه جمعى مجاورند». زمانى كه مخبرالسلطنه وضو مىگرفته، تنى چند از آنان، با نگاه «غضب آلود» به او مىنگريستهاند. 4 افزونى تعصب مدنىها، مسألهاى است كه تا به امروز نيز مىتوان آن را مشاهده كرد.
سيف الدوله نيز اهل آن «ولايت» را «بسيار متكبر و سخت دل، بىرحم، بدسلوك و زبان دراز» وصف مىكند. 5
در گزارشى كه به سال 1331 نوشته شده آمده است: سلوك حضرات مدنىها با