352براى نمونه حسام السلطنه، عموى ناصرالدين شاه كه در سال 1297 به حج مشرف بوده، كار رتق و فتق امور حجاج ايرانى را انجام مىداده است. همين طور، حضور محمد ولى ميرزا در مراسم حج سال 1260 به همين شكل بوده است.
فرهاد ميرزا نيز در سال 1292 نوشته است كه «حساب كرديم ده نفر از اولاد خاقان مغفور - فتحعلى شاه - در قافله حج بودند. خداوند بركتى در نسل خاقان مغفور داده كه برّ و بحر را فرو گرفتهاند!» 1 البته حج رفتن شاهزادگان، به ويژه اعيان دربارى، گاه پس از عزل آنان بوده و در اصل، فرصتى و بهانهاى براى استراحت يا گريز از فشار سياسى و جز اينها بود. 2 يك نمونه از اين موارد، خود امينالدوله است كه به خصوص از ناحيه صدر اعظم جديد امينالسلطان تهديد مىشد. 3 وى يكى دو سال پس از معزولى خود از رياست وزرايى در سال 1316، با استجازه از دربار به حج رفت و همه جا با احترام مواجه شد. او در اين سفر با سيل محتاجانى از حجاج ايرانى كه هنوز به حج نرسيده در شهر سوئز «تمناى كرايه كشتى الى جده مىكردند ... لهجه كرمانشاهى و گيلانى وشيرازى و طهرانى و غيره به هم مخلوط شده از آه و زارى فروگذار نكردند.» 4 اينها در واقع، حجهخرانى بودند كه «به گدايى خود را به مكه مىرسانند و آنجا به عكامى و نوكرى و دزدى و جيب برى كار خود را مىسازند!» 5
البته آمدن اين قبيل شاهزادگان به حج كه مىتوانستند نقش مؤثرى در كاهش دشوارىهاى زوّار ايرانى داشته باشند، هميشگى نبود و به همين دليل است كه امين الدوله پس از شرحى كه از نقش خود در حل دشوارى زائران ايرانى دارد، مىنويسد: «به خاطرم مىگذرد، چه ضرر دارد هر سال حجاج ايرانى كه مىآيند يك نفر از معارف ما كه عزيمت حج داشته باشد، از جانب دولت دخيل و كفيل امور يك مشت زوار ايران شود؛ عجزه و مساكين را نگذارد در غربت بيچاره بمانند.» 6
همانگونه كه گذشت، به مرور، مسؤوليت كار حجاج در مدينه و مكه به برخى از