351به حجاج ايرانى را انجام مىدادهاند. اين حركتى است كه به تدريج تقويت گرديده و در نيمه دوم دوره قاجارى، با وجود قونسولگرى ايران در جده و وجود نمايندگانى در مكه و مدينه، شكل بهترى پيدا كرد.
به هر روى، يكى از نخستين گزارشها، مطلبى است كه بروجردى در سال 1261 گفته است. وى در آنجا مطلبى را از «جناب حاج سيد حسين ناصر اصفهانى ساكن تبريز كه در آن سال امير حاج عجم بود و از طريق شام آمده بود ...» نقل كرده، 1 كه به كار بردن تعبير امير حاج عجم در آن جالب توجه است.
همو از «حاج سيد موسى» نامى ياد مىكند كه اهل زيراى دشتستان فارس و در جدّه مقيم بوده؛ «سيدى عزيز و معمّر و به غيرت و عصبيّت سمر است و به وكالت عجم موصوف و مشتهر. الحق به قدر قوّه ساعى است و اين گلّه بى شبان - يعنى بدون اميرالحاج - يعنى حجاج بى نام و نشان ايران را راعى. هر سال به اتفاق حجاج به مكه مىرود و از وجودش دفع ضرّ از سيم و زر به جهت حجاج حاصل مىشود؛ ولى چون از سلطان عجم به فرمايشى و نگارشى و سفارشى كما ينبغى سرافرازى ندارد، چنانچه بايد و شايد از عهده بر نمىآيد.» 2 اين به صراحت نشان مىدهد كه اميرالحاجى در كار نبوده است.
اعتماد السلطنه در سال 1263 نوشته است كه حجاج ايرانى - همانند ساير حجاج - كه از طريق شام به حج مىآيند، اميرالحاجشان همان پاشايى است كه از طرف دولت عثمانى به عنوان اميرالحاج انتخاب شده است: «جميع اختيار همه حاج رومى و ايرانى و هندى و عرب و عجم با اوست». 3 طبعاً حجاجى نيز كه از راه جبل مىرفتند، زير نظر شخصى بودند كه همراه آنان از سوى امير جبل معين شده و وى مدافع آنان بود.
در اين ميان، درباريانى كه هر ساله به حج مىآمدند، در صورتى كه ميان آنان شخص مهم و معتبرى بود، بهطور غير رسمى كارهاى حجاج ايرانى را سر و سامان مىداد. رفتن دربارىها به حج، مانند ساير مردم، امرى عادى بود. 4