342فراهانى در سال 1302 شرحى مفصل از خاوه و چگونگى آن داده است.
ايرانىها مكلّف بودند كه شخصاً خاوه را به قبيله حرب كه ميان مدينه ومكه مستقرند، بپردازند. آنها اين وجه را با كرايه به رييس قافله يا حملهدار مىدادند.
در صورتى كه اين پول به دست رؤساى قبايل مىرسيد، كاروان به سلامت مىگذشت و الّا معطلى و غارت و چپاول امرى عادى بود. 1
گزارش نايب الصدر در سال 1305 از وضعيت حركت كاروان از مكه تا مدينه، نشان مىدهد كه حرامىها هرلحظه در كمين حمله بودهاند. شب ها مرتب نداى «نخوابيد، نخوابيد» بلند بوده و هر كسىكه تنها چند قدم از كاروان دور مىشده، دزدان به او حملهور شده او را مىكشتند و اموالش را مىبردند. در اين سفر به حاج اعلام شد كه «مَنْ خَرَجَ عَن حَدِّهِ، فَدَمه فى عُنُقِه». «هر كس از حد خود خارج شود، خونش به گردن خودش است.» 2 زائرى در سال 1317 از حضور «بيست نفر عسكر و بيست نفر مستحفظ» كه براى حاج گذاشته بودند، ياد كرده و با اين حال مىنويسد:
«معهذا تا صبح از صداى همهمه و تير و گلوله و تاختن حرامىها به جانب مردم، احدى خواب نكرد و مال مردم را، چه در روز و چه در شب خيلى بردند و چند نفر هم مجروح شدند كه به قدر صد قدم از چادرشان بيرون رفته بودند، زخم كارى برداشتند و قريب پانصد تومان ليره و مرواريد از آنها بردند كه خود فدوى ديدم.» 3
در مورد ديگرى كه مربوط به سال 1315 است، يكى از حجاج در حالى كه تنها ده قدم از خيمه خود دور شده بود «ناگهان فريادش بلند شد كه قَتَلُونى».
حجاج هر يك حربهاى برداشته بدان سوى شتافتند. وقتى بالاى سرش رسيدند، او را بىهوش يافتند. معلوم شد هرچه از ليره و پول به همراه داشته برده بودند. 4
در گزارشى از سال 1331 آمده است: كاروان بزرگى كه قصد حركت از مدينه به مكه را داشت، در يك فرسنگى شهر ايستاد تا صبح حركت كند. اما شب هنگام كه