341است؛ جز آن كه برخى سالها، براى اين كه پولى به اعراب آن مسير داده نشود، راه شرقى را كه سختتر و سنگلاخى است انتخاب مىكنند. 1
در برخى از اين راهها، آب اندكى وجود داشت و نبودن آب سبب آزار و اذيت فراوان حجاج به ويژه كسانى مىشد كه پياده سفر مىكردند. ميرزا داود شرحى از تشنگى مردم را نگاشته و از جمله مىنويسد:
«هيچ فراموش نمىكنم، زنى مصرى را كه با وجود اينكه سواره بود آمد نزد حقير و زبان خود را نشان داد كه تشنهام و يك لنگه دست بند خود را مىداد كه او را آب بدهم، وقتى كه او را آب دادم و دست بند را هم نگرفتم، دست حقير را بوسيده و مىخواست حقير را سجده كند، امروز به قدر مقدور و هر چه آب داشتم دادم، و وضو هم نگرفتم، بلكه طهارت هم نگرفتم، آب قليان ما را گرفته و خورده بودند». 2
هركدام اين راهها خطرات خاص خود را داشت و هر سال يا هر چند سال، ممكن بود كه حجاج يكى از اين راهها را طى كنند. در مسير رفتن، به طور معمول، حجاج ايرانى همه با هم حركت مىكردند. 3 فرهاد ميرزا در سال 1292 نوشته است كه «ده - پانزده سال است كه راه سلطانى مسدود شده است». راه فرع نيز آن سال به خاطر زندانى بودن يكى از اهالى اين منطقه در مدينه، مسدود شد و قبايل اجازه عبور كاروان حج را ندادند و آنان را مجبور كردند تا از راه سلطانى بروند. اما آن راه نيز به دليل وحشتى كه از سوى طايفه حرب وجود داشت، متوقف شده، راه سختترى انتخاب گرديد. 4
در نزديكى مدينه، و در مسير خروج به سمت مكه، طوايف مختلفى از قبيله حرب بودند كه كارشان اخاذى از كاروان و عامل حكومت يا محمل شام براى هدايت كاروان بودند و ناامنىها و تيراندازىها و ايجاد ترس و وحشت در ميان كاروانيان، كار آنها بوده است. اين طايفه در همين سال 1292 ادعا كردند كه ماليات يا به قول خودشان اخوه يا خاوه هفت سال را نگرفتهاند و تا نگيرند اجازه عبور به كاروان را نخواهند داد. 5