258سلسله از شرفا است كه يكى پس از ديگرى از قرن دهم به بعد حاكم بر مكه شدند؛ جعفرىها، هواشم و بنو قتاده؛ مسألهاى كه اخيراً دريك مقاله عالى توسط R. Mortel مورد بررسى قرار گرفته است. 1
وى در پرتو منابع اهل سنت، به روشنى نشان داده است كه شرفاى مكه به طور رسمى، از تشيعِ به صورت نوع ميانه رو زيدى آن، دست كم تا اوايل قرن پانزدهم (ميلادى) حمايت مىكردهاند. سنىها به طور غالب، شرفاى مكّى حامى زيديان و امام زيدى را كه اجازه مىيافت در مسجد اعظم (مسجدالحرام) بر مذهب خود نماز بگزارد، سرزنش مىكردند. به ديده آنها، مكه محل تجمع بدعتگران يا مجمع الروافض شده بود!
مارتل خاطر نشان كرده است كه در قرن پانزدهم، تا اندازهاى به دليل فشار مماليك، شرفاى مكه به تدريج با روى آوردن به تسنن شافعى، اقدام به قطع پيوند خود با زيديه نمودند.
اين واقعيت كه شمارى از آنها زير نظر دانشمندان سنى به تعليم حديث پرداخته و اجازه از آنها دريافت داشتند، از ديد مارتل، به معناى شاهدى قطعى بر تغيير رويه مذهبى شرفاى مكه مىباشد. 2 به باور من، بايد در اين مسأله احتياط بيشترى شود؛ زيرا ما از منابع شيعى در مىيابيم كه چگونه برخى از دانشمندان شيعى به تعليم حديث نزد عالمان سنى پرداخته و از آنها اجازه دريافت مىداشتهاند؛ گرچه همين منابع تغيير مذهب شرفا را يادآور مىشوند كه البته در آغاز دوره عثمانى رخ داده و نيز اين كه اين تنها راه حفظ خودمختارى آنها و حفظ قدرت واقعى آنها بر حجاز بوده است. 3
افزون بر حضور مستمر نيروهاى منظم مستقر در جده و مكه تحت فرماندهى سنجق بيك و اهميت جديدى كه به منصب قاضى حنفى داده شد، آمدن عثمانىها به شهر نيز كوششهاى واكنش گرايانه ضد صفوى را به شهر مكه آورد (و جو ضد صفوى را به ايجاد كرد.) ترس از جاسوسان صفوى كاملا محسوس بود، به طورى كه منجر به