206اين گمان كه مبادا سعد رنجيده خاطر شود، آن را به قيس بن سعد مىدهد. سپس سعد كه بيم داشت پسرش كارى بر خلاف ميل پيامبر مرتكب شود، از پيامبرخدا(ص) خواست پرچم را از قيس بگيرد و به همين دليل زبير پرچم را مىگيرد. 1
به نظر نگارنده، حافظ ابن حجر(عليها السلام) به خوبى ميان متون مختلف را جمع كرده و چنين اجماعى، ترجيحاً مقدم است.
دادن كنيه «ابوتراب» به على(ع) در غزوه عشيره توسط پيامبر(ص)
ابن اسحاق در بيان حوادث «غزوه عشيره» خبرى مفصّل آورده با اين مضمون كه: پيامبر(ص)، على(ع) و عمّار بن ياسر را خفته يافت، در حالىكه خاكآلود بودند، پس بيدارشان كرد و به على(ع) گفت: «تو را چه مىشود ابوتراب؟!»
ابن اسحاق در ادامه مىگويد: از برخى علما شنيدم كه پيامبر(ص) على(ع) را ابوتراب ناميد؛ زيرا او فاطمه(عليها السلام) را به خاطر چيزى كه معلوم نيست سرزنش كرد ولى بدون اينكه چيزى برخلاف ميلش به او بگويد، بلكه مشتى خاك برمىدارد و به سر خود مىريزد، وقتى پيامبر او را چنين مىبيند متوجه مىشود كه او خواسته فاطمه را سرزنش كند، پس به او مىگويد: چه شده است؟ ابوتراب!
ابن اسحاق مىگويد: خدا مىداند كه كدام يك از اينها رخ داده است. 2
در صحيح بخارى آمده است كه على(ع) نزد فاطمه(عليها السلام) رفت، سپس از خانه بيرون آمد و در مسجد خوابيد. پيامبر(ص) به فاطمه(عليها السلام) فرمود: پسرعمويت كجاست؟ گفت: در مسجد است. پيامبر(ص) نزد او رفت و ديد كه ردايش كنار رفته و پشتش خاكى شده است، پس خاك را از دوش او پاك كرد و دوبار گفت: ابوتراب! برخيز و بنشين. 3
درستى روايت بخارى در اين است كه دادن اين كنيه به على(ع) در مدينه اتفاق افتاده باشد.
ابن حجر در شرح حديث، روايت ابن اسحاق را درباره غزوه عشيره نقل مىكند و مىگويد: