204هنگام نزد پيامبر(ص) رفتند در حالىكه هركس مىخواست پرچم به او داده شود. پيامبر(ص) فرمود: على ابن ابى طالب(ع) كجاست؟ گفتند: اى پيامبر خدا، او دردِ چشم دارد. فرمود: او را بياوريد. وقتى آمد، پيامبر(ص) از آب دهانش در چشمان او ريخت و دعا كرد و على بهبود يافت، گويى كه دردى نداشت! سپس پرچم را به او داد. 1 اين حديث را سهل بن سعد مسلم، 2 احمد، 3 نسائى 4 و ديگران نيز آوردهاند.
گفتنى است، اين سخن با گفته ابن هشام درباره حوادث جنگ خيبر منافاتى ندارد؛ آنجا كه مىگويد: «پيامبر(ص) امور مدينه را به نميلةبن عبدالله ليثى سپرد وپرچم سفيدى را به علىبن ابىطالب داد.» 5
ظاهر روايت دلالت دارد كه پرچم از همان ابتدا به على(ع) سپرده شد و مىگويند: هر دو روايت درباره على(ع) مصداق دارد؛ چراكه پرچم را از همان ابتدا به دست گرفت، سپس وقتى پيامبر(ص) در نزديكى قلعههاى خيبر اردو زد، پرچم گاهى در دست على(ع) و گاه در دست ديگران بود اما هنگام فتح خيبر، على(ع) آن را در دست داشت.
ردّ دليل اين گفته، نقل ابن اسحاق به استناد سخن سلمة بن عمرو بن اكوَع است كه مىگويد:
«پيامبر خدا(ص)، ابوبكر را با پرچم - كه بنا به گفته ابن هشام سفيد بوده - به يكى از قلعهها فرستاد و او با تمام تلاشى كه كرد، بدون پيروزى برگشت. فرداى آن روز عمر بن خطاب را فرستاد، او نيز جنگيد اما بدون پيروزى بازگشت. پس از آن، فرمود: فردا پرچم را به دست مردى خواهم سپرد كه خداوند و رسولش او را دوست مىدارند.» 6
حاكم نيز همين را به اختصار بيان مىكند و مىگويد: «اين حديث صحيحالاسناد است و شيخين آن را نياوردهاند.». 7 بيهقى 8 و ابن كثير 9 نيز آن را آوردهاند. بدين ترتيب روشن مىشود كه منافاتى ميان قول ابن هشام و آنچه در روايت محدّثان آمده وجود ندارد. والله العالم.