170درآورد. ولى اگر به عكس، خود را باخت، ممكن است در سنگر خود بخوابد و دشمن بالاى سرش برسد و كارش را تمام كند.
آرى، سربازان اسلام طورى تربيت شده بودند كه در هر حملهاى خود را از همان دفعه اوّل فاتح مىديدند؛ يا پيروزى و زيستن با افتخار و رسيدن به غنيمت و يا كشته شدن و رسيدن به نعمت هاى بهشتى و همخوابى با حورالعين!
بديهى است كسى كه چنين روحيهاى داشته باشد، هيچوقت در مقابل دشمن و حملات او خود را نخواهد باخت.
فقط يك يا دو ساعت به طلوع صبح مانده است. عجب! كه در پشت سر اين چند ساعت و در دل اين شبِ تاريك چه حكايتى از بدبختى و شكست يهود نهفته است!
كم كم سپيده صبح دميد، يهوديان با خيال آرام، مانند روزهاى گذشته از خواب برخاستند و مهياى رفتن به دنبال كارهاى روزانهاند.
معمولًا وقتى خطرى از خارج متوجه كشورى مىشود ابتدا مردان سياسى كه با كشورهاى دشمن تماس دارند، آگاه مىگردند و همچنين هرگاه قواى نظامى دشمن نقطهاى را تهديد كند، ديدهبانانِ مرزى، اوّلين دستهاى هستند كه شاهد تعرّض دشمن مىشوند. ولى در اينجا به عكس، دسته ديگرى پيش از همه از وجود دشمن آگاهى يافتند؛ آنان كشاورزانى بودند كه با بيل و كلنگ و آلات و افزار از قلعه بيرون آمدند و ناگهان با واحدهاى لشكر اسلام مواجه شدند كه قلعه را در محاصره قرار داده بودند.
- اينها كيستند؟ سرباز، سواره، پياده.
- شايد غطفان هستند.
و شايد قشون اسلام متوجّه ما شده است و اينها براى كمك آمدهاند؟!
- نه، نه، اينها يهودى نيستند.
يكى از آنها بىدرنگ متوجّه شد.