92قلب و مهر و عاطفهاى است كه خداوند در دلهاى پدران و مادران، آفريده است و بايد آشكار گردد.
اعراب از روى همان خصايص ذاتى و پرورشهاى اوليه، به بوسيدن سر و دست و پاى ديگران، عادت نداشتند؛ تا هنگامى كه خداوند، پيامبر رحمت و هدايت را برانگيخت و مردم، صدق و امانت و استقامت و اخلاق بزرگ او را ديدند و در عمل نيز مشاهده كردند كه برنامه او، پاكسازى دلها و مهربانى با كوچك و بزرگ و محبت و عاطفه به ديگران و زدودن قساوتها و سنگدلىهاست.
بىدرنگ، روشندلان و پاكسرشتان به او گرويدند و به رنگ اسلام كه رنگ خدايى است، درآمدند و محبت ايشان دلها را پر كرد و مسلمانان آن حضرت را بيش از خودشان، فرزندانشان، خاندانشان و اموالشان، دوست مىداشتند. چرا چنين نباشد، حال آن كه خداوند، او را مايه رحمت براى همه جهانيان قرار داده است و او بود كه مردم را از تاريكىها به روشنىها كشانيد.
مسلمانان بيشترين، برترين و رساترين محبتها را به ايشان داشتند و اين دوستى و پيروى از او را وسيله نزديكى به خدا مىدانستند. همچنين به هر چيزى كه به آن حضرت منسوب بود، از كردار و گفتار و آثارش، تقرب مىجستند و با بزرگداشت و احترام گزاردن به آثارش و خير و بركت خواستن از آنها، احساس آرامش جان و آسايش دل مىكردند.
برخى سر آن حضرت، برخى دست و برخى ديگر پايش را مىبوسيدند. گروهى از عرق بدنش، عطر مىساختند. دستهاى آب