77كارها، شرك است. وى معتقد بود، تركهاى عثمانى منبر و محراب و ضريح را ساخته و پرداختهاند. من موضوع سخن را به جاهاى ديگر كشاندم تا سخن از عتيقهفروشى و ارزش آثار باستانى به ميان آمد و خوشبختانه معلوم شد، خود اين جناب هم سوداگر عتيقه است و چنانكه مىگفت در خانه خود كلكسيونهايى دارد و درباره ارزش برخى از آنها بسيار سخن مىگفت. من نيز خود را اهل تجربه در اين زمينه، نشان دادم و گفتم كه من هم چندين نسخه كتابهاى خطى منحصر به فرد دارم كه در دنيا نظير ندارد؛ از جمله، يك نسخه خطى از كتاب «ثلاث رسائل»، تأليف محمد بن عبدالوهاب، به خط و امضاى خود اوست.
در اينجا، عاليجناب موحد، از شدت شوق، با لكنت زبان گفت: «اگر آن را بفروشيد، به هر قيمتى كه باشد، خريدارم». گفتم: «مولانا! اين كتاب، مكرر با خط زيبا و اسلوب شيوا، چاپ شده و در دسترس همگان هست و گمان نمىكنم اين نسخه خطى مغلوط و كج و معوج، ارزشى داشته باشد و درضمن، كاغذ اين نسخه، ساخت مسيحيان انگلستان و قلم آن، ساخت يهوديان آلمان و مركب آن هم ساخت بتپرستان هندوستان است». مولانا با چهره برافروخته گفت: «اين چه حرفى است! كتاب هرچه بوده و هرچه مىخواهد باشد؛ اكنون بزرگترين سند و مدرك و يادگار شيخ و رهبر ما، محمد بن عبدالوهاب است و بىترديد ديدنش، چشم را جلا و دل را نيرو مىدهد». از آنجا كه به مقصد رسيده بوديم، گفتم: (ذٰلِكَ تَأْوِيلُ مٰا لَمْ تَسْطِعْ عَلَيْهِ صَبْراً) . 1