447و باز اشهب ستودهاند. كرامات متعددى نيز به وى نسبت دادهاند؛ تا جايىكه عزالدين بن عبدالسلام دمشقى در اينباره گفته است: «لم تتواتر كرامات أحد من المشايخ الا الشيخ عبدالقادر فإن كراماته نقلت بالتواتر».
در دوره اخير، برخى صوفيان اهلسنت، وى را يكى از اقطاب چهارگانه تصوف برشمردهاند. سه قطب ديگر، عبارتاند از: احمد رفاعى، احمد بدوى و ابراهيم دسوقى. طريقت منسوب به وى كه به نام طريقت قادريه شناخته مىشود، از ديرباز تاكنون، در سرزمينهاى مختلف جهان اسلام، انتشار گستردهاى يافته است؛ بهگونهاى كه شايد كمتر طريقتى را بتوان در طول تاريخ تصوف اسلامى يافت كه بدينسان، از شمال آفريقا تا شبهقاره هند، گسترش يافته باشد.
سبط ابن جوزى، در بيان سلسله خرقه شيخ عبدالقادر، نوشته است كه او، خرقهاش را از دست شيخ خود، ابوسعد مُخرّمى، پوشيده است و او از ابوالحسن على بن محمد قُرَشى و او از ابوالفرج طرسوسى و او از ابوالفضل عبدالواحد بن عبدالعزيز تميمى و او از پدرش عبدالعزيز و او از ابوبكر شبلى و او از جنيد بغدادى و او از سرى سقطى و او از معروف كرخى و او از داوود طائى و او از حبيب عجمى و او از حسن بصرى و او از امام على(ع) پوشيده است. سپس سبط ابنجوزى افزوده است كه براى خرقه وى، طريق ديگرى نيز تا امام رضا(ع) وجود دارد 1 كه قاعدتاً همان سلسله فوق تا معروف كرخى است كه به قولى، خرقه خود را از امام رضا(ع)، دريافت كرده است.
از عبدالقادر گيلانى، تأليفاتى بهجا مانده است كه از آن جمله، مىتوان به آثار زير اشاره كرد: الغنية لطالبي طريق الحق، فتوح الغيب، تحفة المتقين وسبيل العارفين، رسالة الغوثية، الفيوضات الربانية في الاوراد القادرية، الكبريت الاحمر، مراتب الوجود، معراج لطيف المعاني، يواقيت الحكم و غيره. 2