42ابى بن كعب به عمر بن خطاب گفت: «تو در آن روز در بقيع الغرقد مشغول خريد و فروش بودى». عمر گفت: راست مىگويى. تو يادت مانده و من فراموش كردهام. شما بيكار بوديد و ما مشغول بوديم! و شما شاهد بوديد و ما غايب». 1
در كتاب «آحاد و مثانى» نيز اين روايت آمده است:
... گفت: تو را به خدا سوگند! آيا مىدانى آذوقه مردم مدينه تمام شده و گرسنگى به آنها روآورده است؟! پس به بقيع الغرقد رفتم و در آنجا پانزده شتر با بار خوراكى ديدم و همه را خريدم. 2
«مباركفورى» گفته است: «پيش از آنكه بقيع الغرقد گورستان مدينه شود، بازارهايى در آنجا برپا مىشده است». 3البته در زمان جاهليت و پس از آن، بازارهايى در شهر مدينه وجود داشته است؛ از جمله بازارى در «زباله» در قسمتى كه يثرب خوانده مىشد، بازارى در پُلِ محله «بنىقينقاع»، بازارى در «صفاصف» و «عصبه» در غرب مسجد قباء، بازارى در كوچههاى «ابنحبين» كه به آن «مزاحم» گفته مىشد و بازارى ديگر كه «بطحا» نام داشت. 4
گفتنى است كه «هيثمى» خبرى را نقل كرده كه در آن، عبارت «بقيع الجبل» آمده است 5و پيداست كه اشتباه نگارشى است و درستِ آن بقيع الخيل مىباشد.