50حضرت فرمود: از آن روكه برادر دينىات ابراهيم جمال را اجازۀ ورود ندادى. علىبن يقطين گفت: كجا است ابراهيم جمال و من. او در كوفه و من در مدينهام؟!
حضرت فرمود: شب كه شد، بهگونهاى كه كسى تو را نبيند، به بقيع برو و اين مركب را، كه آماده است سوار شو تا تو را به كوفه رساند. على بن يقطين به بقيع رفت و بر مركب سوار شد و درنگى نكرد تا اينكه خود را در كوفه، در خانۀ ابراهيم جمال ديد. در را كوبيد، از داخل خانه كسى پرسيد كيستى؟ على بن يقطين گفت: من على بن يقطين، كار مهمى دارم. ابراهيم جمال از گشودن در امتناع مىكرد ولى در نهايت در را گشود. على بن يقطين گفت:اى ابراهيم، مولايمان موسى بن جعفر(ع) از پذيرفتن من امتناع مىورزد، به خاطر كارى كه در حق تو انجام دادهام و به من امر كرده است كه از تو پوزش بخواهم. مرا ببخشاى ابراهيم. ابراهيم او را بخشيد. سپس على بن يقطين سوار بر مركب شده، در همان شب به مدينه بازگشت و خدمت امام رسيد. حضرت به او اجازۀ ورود دادند و پيشانىاش را بوسيدند.» 1
حضور على بن موسى الرضا(عليهما السلام) در بقيع
علىبن موسىالرضا(عليهما السلام) نيز با اقتداى به نياكان و پدران و اجداد طاهرشان، به بقيع مىرفتند و بر مدفونين بقيع سلام مىدادند و از خداوند براى اهل بقيع طلب مغفرت مىكردند.
«علىبن اسباط گويد: در روز عرفه خدمت امام رضا(ع) رفتم، حضرت به من فرمود: مركبم را آماده كن. پس آمادهاش كردم. حضرت به سمت بقيع رفتند تا فاطمه(عليها السلام) را زيارت كنند. آن حضرت زيارت كردند و من هم زيارت كردم. پس پرسيدم: آقاى من! بر كدام يك از مدفونين سلام دهم؟ فرمود: سلام كن بر فاطمه زهرا(عليها السلام) و بر حسن و حسين و بر علىبن الحسين و محمدبن على و جعفربن محمد و موسى بن جعفر(عليهم السلام)، پس سلام دادم بر سروران خودم و باز گشتم.» 2