34«از ابو مويهبه، غلام پيامبر(ص) است كه گفت: پيامبر(ص) مرا فرمان داد كه با ايشان باشم، و آن در دل شب بود. پس فرمود: من مأمور شدهام كه براى اهل بقيع، طلب مغفرت كنم.
پس با من باش. من با ايشان شدم و رفتم؛ چون در مقابل آنها ايستاد، فرمود: درود بر شما اى اهل قبرها، آسان صبح كرديد، به خاطر آنچه كه مردم، الآن در آن گرفتارند، فتنهها همچون پارههاى شب تار بر آنها هجوم برده، سراى آخرت براى آنها بدتر از امروزشان است. سپس براى اهل بقيع به صورتى طولانى استغفار كردند».
در منابع تاريخى شيعه آمده است: پس از آنكه پيامبر(ص) در آخر عمر شريفشان، سپاه اسامه را تجهيز نمودند و به آنها فرمان دادند كه از مدينه خارج شده، به مرز روم بروند، احساس مريضى سختى نمودند و به همراه على(ع) و عدهاى از اصحاب باقيمانده در مدينه، به قبرستان بقيع رفتند.
«فلما أحس بالمرض الذي عداه أخذ بيد علي بن أبي طالب و اتبعه جماعة من الناس، توجه إلى البقيع، فقال الذي أتبعه، إنني قد أمرت بالاستغفار لأهل البقيع، فانطلقوا معه، حتى وقف بين أظهرهم، قال: السلام عليكم أهل القبور، ليهنئكم ما أصبحتم فيه مما فيه الناس، أقبلت الفتن كقطع الليل المظلم، ثم استغفر لأهل البقيع طويلاً». 1
چون پيامبر(ص) احساس مريضى كردند و با آن مريضى از دنيا رفتند، دست على(ع) را گرفتند و جماعتى از مردم هم با ايشان همراه بودند، به بقيع رفتند. به همراهان فرمودند: من مأمور شدهام براى اهل بقيع طلب مغفرت كنم. حضرت مقابل اهل قبور ايستاده، فرمودند: سلام بر شما اهل قبور، تهنيت مىگويم بر شما از آنچه كه شما صبح نموده و در وضع مردم قرار نداريد، فتنههايى همچون پارههاى شب تار بر مردم هجوم آوردهاند... سپس به صورت طولانى براى اهل بقيع طلب مغفرت كردند.