85تا توانست، از راههاى مختلف تبليغاتى، اقتصادى، نظامى و... ضد او تلاش كرد تا بتواند، با شكستدادن اميرمؤمنان على(ع)، بر مسلمانان حاكم شود. آن حضرت در بسيارى از موارد معاويه را از رياستطلبى و دنياخواهى نهى نمود و به پيمودن مسير حق دعوت فرمود. براى نمونه، در نامهاى به او نوشت:
اما بعد، اى معاويه! وقت آن رسيده است كه از حقايق آشكار پند گيرى؛ تو با ادعاهاى باطل، همان راه پدرانت را مىپيمايى؛ خود را در دروغ و فريب افكندى و خود را به آنچه از شأن و مقام تو برتر است، نسبت مىدهى و به چيزى دست دراز مىكنى كه از تو بازداشتهاند و به تو نخواهد رسيد. اينهمه را براى فراركردن از حق [بيعت با امام على(ع)] و انكار آنچه را كه از گوشت و خون تو لازمتر است، انجام مىدهى؛ حقايقى كه گوش تو آن را شنيده است و از آنها آگاهى دارى. آيا پس از آشكارشدن راه حق، جز گمراهى آشكار، چيز ديگرى يافت خواهد شد؟ و آيا پس از بيان حق، جز اشتباه، كارى وجود خواهد داشت؟ از شبهه و حقپوشى بپرهيز. فتنهها دير زمانى است كه پردههاى سياه خود را گسترانده و ديدههايى را كور كرده است.
نامهاى از تو به دست من رسيد كه در سخنپردازى از هرجهت آراسته است، اما از صلح و دوستى، نشانهاى نداشت و از افسانههايى آكنده بود كه هيچ نشانى از بردبارى در آن ديده نمىشود. در نوشتن اين نامه، كسى را مىمانى كه پاى در گِل