81فداكارى على(ع) چنان بود كه حتى مخالفانش نيز آن را به زبان آورده و بر آن صحه گذاردهاند؛ براى نمونه نقل شده است:
معاويه با هدف جلب نظر عبدالله بن عمر به وى نامهاى نوشت. ابن عمر از پذيرش دعوت معاويه سر باز زد و طى نامهاى به او اين گونه پاسخ داد: «من كه على(ع) را با مهاجران و انصار، و طلحه و زبير، و عايشه، مادر مؤمنان، وا گذاشتم [و در آن ماجرا مداخلهاى نكردم] اينك از تو پيروى كنم؟!» ... سپس گفت: «به جان خودم كه من در ايمان و هجرت و پايگاه والاى على(ع) نزد پيامبر خدا(ص) و در هم شكستن مشركان، همپايه او نيستم. [اى معاويه] خود را از ما كنار بدار». آنگاه به ابن ابى غَزيه كه پدرش مردى پارسا و خود بهترين شاعر قريش بود، گفت: «به اين مرد پاسخى گوى». او اشعارى سرود كه چند بيت آن چنين است:
تَرَكْنَا عَلِيّاً فِي صِحَابِ مُحَمَّدٍ
ما على(ع) را ميان ياران محمد(ص) تنها گذاشتيم، درحالىكه او هر جا به او اميد مىرفت [ميدان را] ترك نمىكرد.
او ياور پيامبر خدا(ص) به هر جا، و شهسوار امين و شكستناپذير او به هنگامه معركههاى دشوار بود.
على(ع) داماد پيامبر(ص) و خزينه نسب ايشان
بىترديد قرابت با پيامبر اكرم(ص) و داشتن نسبت سببى يا نسبى با آن حضرت آرزوى همگان بوده و آن را يك مزيت بزرگ به شمار آوردهاند؛ چراكه مودت