791. جان خود را براى بهترين شخصى كه روى زمين گام نهاده، سپر قرار دادم. او گرامىترين انسانى بود كه طواف خانه و حجر نمود؛
2. در تمامى شب منتظر بودم كه از مشركين به من آسيبى برسد و خود را براى كشته شدن و اسيرى آماده ساخته بودم؛
3. رسول خدا در آن شب با ايمنى در غار به سر برد و خداوند او را از ديدهها مخفى داشت و حفظ فرمود.
نقل شده است: ابوطالب همواره در انديشه سلامتى پيامبر اكرم(ص) بود. بسيار مىهراسيد از اينكه مبادا دشمن، جاى خوابيدن رسول خدا(ص) را بشناسد و شبانه بر او بتازد. اين بود كه نيمهشب او را از خواب بيدار مىكرد و به جاى او پسرش على را مىخوابانيد. يك شب على(ع) به پدرش گفت: «پدر آخر مرا مىكشند!» ابوطالب گفت:
1. إصبِرَنَّ يا بُنيَّ فَالصَّبرُ أحجَى
1. پسرم شكيبا باش كه شكيبائى سزاوارتر است. هر زندهاى راه مرگ در پيش دارد؛
2. ما تو را داديم و گرفتارى سختى را بر خود هموار كرديم. تا فداى دوست و پسر دوست شوى؛
3. فداى نيكمردى با گوهر تابان و با بخشندگى و بزرگوار و نجيب؛
4. اگر مرگ تو را دريابد پس تيرى كه تراشيده و پرتاب مىشود. گاهى به نشانه مىخورد و گاهى هم نه؛