422آسمانى على(ع) مورد اشاره واقع شد؛ شخصيتى كه حتى دشمنان و مخالفان سرسختش نيز او را مساوى با دين مىدانستند و مخالفت با او را مخالفت با خدا و رسول عنوان مىكردند!
چنانكه ذكر شد, عمرو بن عاص، وقتى فرزندش عبدالله به وى مىگويد نزد معاويه نرو، گفت: اى عبدالله تو مرا به امرى رهنمون شدى كه خير دين و آخرتم در آن است و وقتى سخنان عموزاده خود را شنيد، گفت: اگر با على مىبودم سراى آخرتم را فراخ و آباد مىكردم. على را دينى است كه دنيا را در آن سهمى نيست، و معاويه را دنيا و سلطنتى است كه دينى همراهش نمىباشد. با وجود اين وقتى عمرو تصميم مىگيرد نزد معاويه برو مىگويد: من از سر آز با چشم باز دنيا را برگزيدم. و در گزينشى كه كردم دليل و برهانى (با منطق) دينى ندارم. من به خوبى نتايج آن را مىدانم و مىبينم و نيز گونه مرادهايى را كه به سبب آنها (به دنهيا) گراييدهام برابر خود مىيابم. او خود اعتراف مىكند كه جدايى از على(ع) و پيوستن به معاويه به منزله فروختن دين به دنياست آنجا كه گفت: اى معاويه! من در صورتى كه در برابر دينم دنيا را به دست نياورده باشم دين خود را به تو نمىفروشم، پس بنگر چه بايد بكنى! اگر مصر را به من بدهى در اين سودا سود كردهاى و پيرى را در برابر آن جلب كردهاى كه (نبودنش) به تو زيان مىزند و (بودنش با تو) سودت مىرساند. البته دين و دنيا همسنگ نيستند و به راستى اگر من آنچه را تو مىدهى بستانم هنوز مغبون شده و سرافكنده باشم.
على(ع) در بحبوحه جنگ جمل، زبير را صدا زد و چند تا از پيشگويىهاى رسول اكرم(ص) را به وى يادآور شد. در آن پيشگويىها رسول خدا(ص) به زبير