390عمرو بن عاص بعد از حيلهگرىهاى خود كه جريان امر حكميت را به نفع معاويه رقم زد، گزارش ماجراى حكميت را به معاويه ارسال كرد.
عمرو بن عاص هنگامى كه به ابوموسى نيرنگ نمود، اشعارى اين چنين سرود:
1. خَدَعْتُ أَبَا مُوسَى خَدِيعَةَ شَيْظَمِ
1. به ابوموسى نيرنگى كلان زدم؛ چنانكه شتربچهاى نادان در زمينى بر آمده فريب داده شود.
2. به او گفتم: ما هيچيك از آن دو [پيشوا] را خوش نداريم. پس پيش از آنكه دشوارىها و لغزشها بيشتر شود، هر دو را خلع مىكنيم.
3. چه آن دو هرگز ذرّهاى با هم توافقى ندارند و هر يك بر باطل، راهى جدا از آن ديگرى در پيش گرفتهاند.
4. وى سخن مرا پذيرفت تا آنكه رفيق [و مولاى] ايشان را خلع كردم و رفيق ما مستقيماً زمامدار شد.
5. درحالىكه پسر حرب تن به ولايت آنها نمىسپرد و هاشمى نيز هرگز حاضر به قبول وى نمىشد.