362دريافت كرد و با توصيههاى دوستان و نزديكانش تصميم گرفت با على(ع) بيعت كند, مردى با هدف تشويق جرير چنين گفت:
1. فَأَنْتَ بِمَا سَعِدْتَ بِهِ وَلِيٌ
1. پس تو به دوستى او نيكبخت هستى و در امرى كه او به عهده گرفته وى را يارى مىدهى.
1. چه بزرگوار مردى است آنكه تو او را وزيرى، و چه خوشبخت مردى آنكه تواش اميرى.
2. پس كسب ثواب كردى و چه بسا صاحب ندايى خوش كه اشتران را به آواز حدا براند و خود شترى نداشته باشد.
4. سبقتى كه بر ديگر بزرگمردان گرفتى مباركت باد كه اين فخر و مزيتى بس بزرگ است.
در جنگ جمل اميرالمؤمنين(ع) به زبير فرمود: «اى ابا عبدالله تو را فرا خواندم تا سخنى را كه رسول خدا(ص) به من و تو فرمود، به تو ياد آورى كنم. آيا روزى را به ياد دارى كه رسول خدا(ص) تو را ديد كه ميان بنىعوف بر گردن من مىزدى و از تو پرسيد: آيا على را دوست دارى زبير؟ و تو گفتى: آرى به خدا سوگند او را دوست دارم! چه چيزى مرا از دوستى او باز دارد؛ درحالىكه او برادر و