355آميخته به دشوارىها را بر او تلخ كرده است.
4. اگر به انتظارى كه از من دارد نايل آيد، كامياب است و اگر بدان دست نيابد، چون اسيرى پاى در زنجير، خوار و ذليل مىشود.
5. به خدا سوگند نمىدانم چه كنم و هرگز چنين دو دل نبودهام؛ هر چه زمام مرا بكشد همان تقديرى است كه مرا به پيش خواهد برد.
6. آيا با او نيرنگ بازم كه نيرنگ پستى است، يا خود را با خيرخواهى مشفقانهاى در اختيارش گذارم؟
7. يا در خانه خود بنشينم كه براى [چون من] سالخوردهاى كه هر پگاه بيم مرگ دارد، موجب آسايش است؟
8. [پسرم] عبدالله سخنى گفت كه اگر تعلّقات مادّى مرا از انجام آن باز نمىداشت، آسايش وجدان وابسته بدان بود.
9. و برادرش محمد با گفته او مخالفت كرد، به راستى من در برابر حقايق، چون چوبى خشك و بىحركت ماندهام.
فرداى آن روز عمرو غلام خود را كه «وردان» ناميده مىشد و بسيار هوشمند و زيرك بود، نزد خود خواند. وردان به او گفت: «اى اباعبدالله! آشفتهگويى مىكنى. اگر خواهى به تو مىگويم كه در ضميرت چه مىگذرد». گفت: «امان از دست تو، بگو». گفت: «دنيا و آخرت را در دل تو كشاكشى است و با خود مىگويى: همراه على(ع) آخرت است، بىدنيا و در آخرت محروميتهاى دنيا را عوض باشد و معاويه را دنياست، بىآخرت و در دنيا عوضى به جاى آخرت نباشد و تو در اين ميان حيران ماندهاى». گفت: «به خدا سوگند كه خطا نگفتى. اما اى وردان نظر تو چيست؟» گفت: «من چنان صلاح بينم كه در خانه خود