310
6. فَمَا قَالَ أَحْسَنْتُمْ وَ لَا قَدْ أَسَأْتُمُ
1. اى معاويه! من در خطبهاى كه ايراد كردم دروغى نگفتهام و درباره دودمان لوى ابن غالب زبانم بند نيامده بود.
2. ولى چون كسى رفتار كردم كه از دشنام گويى به مردى غايب، در عراق خوددارى كرده باشد.
3. دشنام گويى آشكار من به على به خاطر ابن عفان به بريدن كينهتوزانه بينى خويشاوندان ماند.
4. اما درباره خوددارى خويش اينك بىپروا مىگويم كه اى پسر حرب، من در اين مورد همراه شما نيستم.
5. ولى آن قوم به همدستى زور آوردند و از هر سو چون نيش زدن كژدمها به زير نيش گرفتندش.
6. آنچه سخنور گفت براى شما خوشايند بود و شما را بد نيامد و چون دليرى بىپروا به گفتار در آمد.
7. اما درباره ابن عفان گواهى مىدهم كه او بىگناه و درحالىكه جامه توبه در پوشيده بود، گرفتار شد.